الشيخ المنتظري

578

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

روز احتياج ذخيره خود قرار داده اند . « يمّموه » از مادّه « يَمَمَ » به معناى « قَصَدَ » است ، تيمّم را هم به اين علّت تيمّم مىگويند كه انسان به جاى آب خاك را قصد مىكند . « و يمّموه عند انقطاع الخلق الى المخلوقين برغبتهم » وقتى كه مخلوقين به يكديگر رو مىآورند ملائكه از همه مخلوقات مىبُرند و خداوند را با ميل و رغبت خود قصد مىكنند . « لايَقْطَعُونَ اَمَدَ غَايَةِ عِبادَتِهِ ، وَلايَرْجِعُ بِهِمُ الاِْسْتِهْتارُ بِلُزُومِ طاعَتِهِ اِلاّ اِلَى مَوادَّ مِنْ قُلُوبِهِمْ غَيْرِ مُنْقَطِعَة مِنْ رَجائِهِ وَمَخَافَتِهِ » ( هيچ گاه به پايان درجه بندگى او نمىرسند ، و شوق و دوست داشتن اشتغال ايشان به اطاعت و بندگى او بر اثر اميد به رحمت و ترس از عذاب اوست كه هيچ گاه از دلهاى آنها جدا نمىشود . ) « لايقطعون أمد غاية عبادته » ; « أمَد » به معناى مدّت و زمان است ، « غاية » به معناى منتها و پايان است ; يعنى ملائكه در عبادت به آخرين نقطه هدف نمىرسند و عبادت آنان پايان ندارد . براى توضيح مطلب به اين مثال توجّه كنيد : يك وقت است قصد اصفهان داريم ، خوب وقتى كه سوار شديم و حركت كرديم سفر را آغاز كرده ايم و وقتى به اصفهان رسيديم سفر را تمام كرده و به آخرين نقطه هدف رسيده ايم ; امّا ملائكه به پايان هدف نمىرسند ، چرا كه اينها مىخواهند به خدا برسند و فاصله بين خالق و مخلوق تا بى نهايت است ، براى اين كه خالق واجب الوجود و مخلوق ممكن الوجودى است كه هر اندازه ترقّى و تكامل پيدا كند باز هم ممكن الوجود است و از معلول بودن به علّت بودن نمىرسد ، پس به نهايت عبادت او نخواهند رسيد . « استهتار » به معناى عشق مفرطى است كه انسان به چيزى پيدا مىكند ، و ملائكه هرچه بيشتر به خدا نزديك مىشوند عظمت خدا را بيشتر درك مىكنند و هرچه بيشتر عظمت خدا را درك مىكنند ترسشان از خدا بيشتر مىشود و عشق بيشترى