الشيخ المنتظري
566
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
آنهايى هستند كه گامهاى آنان تا نهايت و منتهاى زمينِ پايين را پاره كرده است ، به اين معنا كه پاهاى آنها تا آخرين نقطه زمين فرو رفته است . شايد اين جمله كنايه از اين باشد كه اين قسم از ملائكه موكّل زمين هستند و بر تمامى آن تسلّط دارند ; مثلاً نقل شده : « اِنَّ لاسرافيل جناحين احدهما فى اقصى المشرق و الآخر فى اقصى المغرب » براى اسرافيل دو بال وجود دارد يكى در منتهاى شرق و ديگرى در منتهاى مغرب . حال آيا واقعاً بالهاى اسرافيل به اين بزرگى است ؟ و مگر همه بدن اسرافيل چه مقدار بزرگ است كه بالهاى به اين بزرگى متناسب با اوست ؟ و يا اين كه اين عبارت كنايه از تسلّط او بر مشرق و مغرب است ؟ بنابراين ممكن است مقصود حضرت از اين عبارت همين معنا باشد كه : اين قسم از ملائكه مشرف و مسلّط بر زمين هستند . « فَهِىَ كَرايات بِيض قَدْ نَفَذَتْ فِى مَخارِقِ الْهَوَاءِ ، وَتَحْتَهَا رِيحٌ هَفّافَةٌ تَحْبِسُهَا عَلى حَيْثُ انْتَهَتْ مِنَ الْحُدُودِ الْمُتَناهِيَةِ » ( پس اين قدمهاى ملائكه همانند پرچم هاى سفيدى است كه در هوا فرو رفته باشد ، و در زير قدمهاى آنها باد وزنده اى است كه آنها را در جايى كه رسيده و قرار گرفته اند نگاه داشته است . ) « هى » ضمير مؤنث به « ملائكه » برمى گردد . « رايات » جمع « راية » به معناى پرچم و بيرق است . « بيض » جمع « ابيض » و مقصود از آن جنبه تجرّد و نورانيّت آنهاست . « مخارق » جمع « مخرق » مصدر ميمى و به معناى پارگى هاى فضاست . « هفّافة » به معناى وزنده است . مقصود حضرت اين است كه اينها يك لطافتى دارند ، اين طور هم نيست كه از جايشان تكان بخورند ، بلكه پايشان محكم است . پس اين ملائكه مانند پرچم هاى سفيد و نورانى هستند كه در پارگى هاى هوا فرو رفته باشند ، و در زير آن يك باد وزنده ثابتى وجود دارد كه اين ملائكه را نگه مىدارد ، هر كدام را در هر جايى كه هست همانجا نگه مىدارد .