الشيخ المنتظري

469

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

خداوند فوق عمود زمان است و اين چنين نيست كه بگوييم از فلان زمان بوده و تا فلان زمان هم خواهد بود . ( 1 ) فرموده است : خدا « الاوّل الّذى لم يكن له قبل » آن چنان اوّلى است كه براى او قبلى وجود ندارد « فيكون شىء قبله » تا اين كه قبلش چيزى باشد ، « و الآخر الّذى ليس له بعد » و او آن چنان آخرى است كه براى او بعدى نيست « فيكون شىء بعده » تا اين كه بعدش چيزى باشد . « وَالرَّادِعُ أَنَاسِىَّ الاَْبْصَارِ عَنْ اَنْ تَنَالَهُ اَوْ تُدْرِكَهُ » ( و او منع كننده مردمكهاى چشمهاست از اين كه به ذات او برسند و يا او را درك نمايند . ) « اناسىّ » جمع « انسان » است ، همچنين به سياهى و مردمك چشم هم « انسان » گفته مىشود كه جمع آن « اناسىّ » است . « رادع » از مادّه « ردع » به معناى مانع است ; يعنى خداوند مانع از اين است كه مردمك چشمها به كنه ذات او برسند ; به اين معنا كه خداوند ساختمان وجودى انسان را به گونه اى ساخته كه براى او محال است كنه ذات خداوند را ببيند يا اين كه كنه ذات او را درك كند . برتر از زمان و مكان بودن خداوند « مَا اخْتَلَفَ عَلَيْهِ دَهْرٌ فَيَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ » ( براى او روزگار نچرخد تا در او تغيير حال پيدا شود . ) « ما اختلف عليه دهر » ، مقصود از « دهر » در اين عبارت « زمان » است ; يعنى زمان در خدا راه ندارد و در او ايجاد اختلاف نمىكند ; براى اين كه زمان مقدار حركت ، و حركت مربوط به اجسام است و خداوند فوق جسم است ، از اين رو خداوند فوق زمان است ; اگر زمان در خداوند راه داشت « فيختلف منه الحال » پس حالات

--> 1 - براى اطلاع كامل به شرح خطبه اوّل مراجعه شود .