الشيخ المنتظري
463
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
كلمات حضرت واقف شده و به اعلميّت حضرت امير ( عليه السلام ) اعتراف و اذعان نموده است ، حقّ بزرگى را از حضرت امير ( عليه السلام ) زير پا گذاشته و در مقدّمه كتابش مىگويد : « الحمدللّه الواحد العدل ، الحمدللّه الّذى تفرّد بالكمال . . . و قدّم المفضول على الافضل لمصلحة اقتضاها التّكليف . . . » ( 1 ) ، اين چه نسبت دروغى است كه به خدا مىدهيد ؟ كجا خداوند متعال بى سواد جاهلى را بر فاضل تر و اعلم مقدّم داشته است ؟ اگر امر به دست خدا بوده كه او به وسيله پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) رهبرى و امامت بعد از رسول خود را تعيين كرده و شواهد و دلايل آن هم پيش شما و در كتب صحاح شما موجود است ، و اگر امر دست خدا نبوده كه پس چرا مىگويى : « قدّم المفضول على الافضل » ؟ ! كار را به خدا نسبت مىدهى ، هر عاقلى مىداند كه اين كار از خداى عليم و بصير قبيح است و هيچ گاه دست جامعه را در دست فردى كه راه خود را تشخيص نمىدهد به عنوان راهنما و رهبرى نمىگذارد ، اين شما مردم بوديد كه دست در دست هم گذاشته و آن حضرت را خانه نشين كرديد و ديگران را بر حضرتش مقدّم داشتيد . علّت ايراد خطبه و وجه نامگذارى آن درباره علّت ايراد اين خطبه چنين آمده است كه مسعدة بن صدقة از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است : روزى يكى از اصحاب حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به آن حضرت عرض كرد : خدا را آن چنان براى ما توصيف كن كه دوستى و معرفت ما درباره او زياد گردد ; و در نقل ديگر آمده است شخصى به حضرت عرض كرد : آن چنان خدا را براى ما توصيف كن كه گويا او را با چشم مىبينيم ، حضرت به غضب درآمده و اعلام « الصّلاة جامعة » نمودند ، پس به قدرى مردم اجتماع كردند كه مسجد كوفه پر از جمعيت شد ، آنگاه حضرت على در حالى كه غضبناك بودند
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 3