الشيخ المنتظري

432

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

آن چيزى است كه خودشان خوب و يا بد مىدانند . « مفزعهم فى المعضلات الى انفسهم » ; « مفزع » به معناى پناهگاه است ; يعنى طبيعت آنها اين است كه حاضر نيستند در مشكلات به امام و مرجع زمان مراجعه كنند ، بلكه هر مشكلى پيش مىآيد به خودشان مراجعه مىكنند و قرآن و حديث را قابل توجّه نمىدانند . « و تعويلهم فى المهمّات على آرائهم » ، در اين جمله نسخه هاى نهج البلاغه اختلاف دارند ; بعضى از آنها « فى المهمّات » و بعضى ديگر « فى المبهمات » ذكر كرده اند ، هر كدام كه باشد معنا واضح است . مقصود حضرت اين است كه آنها خودشان را محور قرار داده و به ديگران گرچه از خودشان اعلم و اتقى باشند توجّهى ندارند . « كَأَنَّ كُلَّ امْرِئ مِنْهُمْ اِمَامُ نَفْسِهِ ، قَدْ اَخَذَ مِنْهَا فِيَما يَرَى بِعُرىً ثِقَات وَاَسْبَاب مُحْكَمَات » ( گويا هر مردى از اينها پيشواى خود است ، كه بندهاى استوار و دلايل محكم را از خويش گرفته و به آنها استدلال مىكند . ) « كانّ كلّ امرئ منهم امام نفسه » گويا هر يك از آنها پيشواى خود مىباشد ; كسى را قبول ندارد و به رأى و نظر خود اقتدا مىكند . « قد اخذ منها فيما يرى بعرىً ثقات و اسباب محكمات » ، ضمير « منها » به « مهمّات » يا به « مبهمات » برمى گردد ، يعنى گرفته است در آنچه براى او پيش مىآيد از مبهمات و معضلات به آنچه خود مىپندارد از دستگيره ها و دليلهاى محكم ; مقصود حضرت اين است كه هر مشكلى براى او پيش آيد با دلايلى كه به نظر خودش دليلهاى خوب و محكمى است دليل مىآورد ; از درون خودش يك استدلالهاى آبكى مىآورد و خيال مىكند دليلهايى را كه مىآورد دلايل محكمى است كه مثل و مانند ندارد و صحيح است .