الشيخ المنتظري
413
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
پر جرأت مىكنند ، « و يهوّن كبير الجرائم » و گناهان بزرگ را سست جلوه مىدهند . اين جمله عبارت ديگرى از جمله قبل است و معناى آن همان است . « يَقُولُ : « اَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ » وَفِيهَا وَقَعَ ، « وَاَعْتَزِلُ الْبِدَعَ » وَبَيْنَهَا اضْطَجَعَ ، فَالصُّورَةُ صُورَةُ اِنْسَان ، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَان » ( مىگويد : « از شبهات خوددارى مىكنم » در حالتى كه در آنها افتاده است ، « و از بدعتها كناره مىگيرم » در حالتى كه در وسط آنها خوابيده است ، پس صورت او صورت انسان ، و دل او دل حيوان است . ) باز از اوصاف چنين فردى كه طرف مقابل عبد صالح خدا قرار دارد اين است كه مىگويد : « اقف عند الشّبهات » من در جاهاى شبهه ناك توقّف مىكنم و از شبهه اجتناب مىكنم ، « و فيها وقع » در حالتى كه در متن شبهات است ; و علّت آن اين است كه وقتى علم ندارد ، نمىتواند تشخيص دهد كه فلان كار شبهه ناك است يا نه . و مىگويد : « اعتزل البدع » از بدعتها دورى مىكنم « و بينها اضطجع » در حالتى كه ميان بدعتها خوابيده است ; مقصود اين است كه هرچه اطراف اوست بدعت است . اين اديان باطل و اين علماى باطلى كه در جهان وجود دارند و اين فتواهاى باطلى كه مىدهند نوعاً بدعت است ، ولى خيال مىكنند كه از بدعت دور هستند . « فالصّورة صورة انسان ، و القلب قلب حيوان » اين طور انسانها صورتشان صورت انسان است امّا قلب آنها قلب حيوانات است ، به ظاهر قيافه انسان دارند ولى در واقع خلق و خوى حيوان دارند . با وجود اسباب هدايت ، انحراف چرا ؟ « لاَيَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ ، وَلاَ بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ ; فَذَلِكَ مَيِّتُ الاَْحْيَاءِ » ( باب هدايت و راه راست را نمىشناسد تا پيروى نمايد ، و باب كورى و گمراهى را نشناخته تا از آن دورى گزيند ، پس او مرده اى است در ميان زنده ها . ) اين افراد در ظاهر مدّعيان هدايت هستند ولى در حقيقت « لايعرف باب الهدى