الشيخ المنتظري
411
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
به خود مىبندد . « تسمّى عالماً » يعنى عالم بودن را به خود بسته است ، « تسمّى » فعل ماضى از باب تفعّل است . « و ليس به » در حالى كه عالم نيست ، عالم واقعى كه بتواند احكام اسلام را آن جورى كه هست به ديگران برساند نيست . « فاقتبس جهائل من جهّال » ، « جهائل » جمع « جهالة » به معناى نادانى هاست ، « جهّال » هم جمع « جاهل » به معناى نادانهاست ; يعنى اينهايى كه ادّعاى عالم بودن مىكنند عالم نيستند ، بلكه در حقيقت جهالت هايى را از جاهلان گرفته اند و آن را به اسم علم جا زده و خود را عالم قلمداد كرده اند . مقصود حضرت اين است كه اينها با كسانى كه با منبع وحى ارتباط دارند ارتباط ندارند ، بلكه سراغ كسانى رفته اند كه با قياس و استحسانات سر و كار دارند و از پيش خود چيزهايى را به اسم علم درست كرده اند . « و اضاليل من ضلاّل » ، « اضاليل » جمع « اضلولة » به معناى گمراهى هاست ، « ضلاّل » هم جمع « ضالّ » به معناى گمراهان است ; يعنى اين چيزهايى را كه اينها به اسم علم مطرح كرده و مىكنند ، گمراهى هايى است كه از گمراهان گرفته اند . مقصود حضرت امير ( عليه السلام ) آن كسانى است كه در زمان خود او ادّعاى علم مىكردند و زير بار آن حضرت نمىرفتند ، و يا در زمان حضرت امام صادق و امام باقر ( عليهما السلام ) ادّعاى علم مىكردند و زير بار ائمه نمىرفتند . اينهايى كه دور پيغمبرخدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را گرفته بودند ، همه براى فراگرفتن علم ، دين ، تقوى و رسيدن به تكامل نيامده بودند ، تعداد زيادى از آنها براى رياست دنيا دور آن حضرت را گرفته بودند . يك عدّه مانند ابوبكر ، عمر و عثمان حكومت را قبضه كردند و حق حكومتى حضرت امير ( عليه السلام ) را غصب كردند ، عدّه اى هم مانند ابوهريرة و ابودرداء مقام علمى حضرت را غصب نموده و خود را به عنوان عالم جا زدند و به مقام و رياست رسيدند و مردم را از اطراف على ( عليه السلام ) و اولاد طاهرينش به طرف خود كشيدند . پس مقصود حضرت از اين دسته آنهايى هستند كه علوم