الشيخ المنتظري
362
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
علّت ايراد خطبه هشتاد و چهارم اين خطبه بنا به نقل سيّد رضىّ در ذكر خصوصياتى از عمروبن عاص بنوائل ايراد شده است . او مىگفت : على آدم شوخ طبعى است و با مرد و زن شوخى مىكند ، با على بيعت نكنيد و سراغ على نرويد ، براى اين كه آن وقار ، متانت ، خشونت و آن قلدرى را كه بايد يك حاكم داشته باشد على ندارد ، و او مىخواهد با افراد جامعه با ملاطفت و محبّت برخورد كند . البتّه يك قسمت از گفته هاى عمروبن عاص كه گفته است على ( عليه السلام ) با زن و مرد شوخى مىكند ، دروغ بوده و عمروبن عاص اين جمله را بهانه براى فرار خود از بيعت با حضرت امير ( عليه السلام ) قرار داده بود و به همين دليل هم زير بار بيعت با حضرت نرفت ; ولى قسمت ديگر سخن او كه حضرت على ( عليه السلام ) با محبّت و ملاطفت با مردم برخورد مىفرمود و هيچ گاه قلدرى نمىكرد و به مردم زور نمىگفت ، حرف درستى بود ; اين كه بسيارى خيال كرده اند حاكم بايد خشن و قلدر باشد و به مردم زور بگويد ، انديشه و عقيده درستى نيست ; حاكم مسلمين بايد همانند شخص رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) در بين توده جامعه و مردم باشد و با آنها مجالست ، مخالطت و ملاطفت داشته باشد . شخصيّت خانوادگى عمروعاص تاريخ شيعه و سنّى و نسّابه هاى عرب كه در آن زمان به ثبت و ضبط انساب خيلى اهميّت مىداده اند در مورد نسب عمروبن عاص بنوائل چنين نظر داده اند كه : مادر وى كنيزى بوده كه به يك عرب فروخته شد و به خاطر جاذبه و آب و رنگى كه داشت اربابش به او اجازه معاشرت با ديگران را داده بود ، او يكى از فاحشه هاى معروف مكّه شده بود . « نابغة » از مادّه « نبغ » است و به زنى گفته مىشود كه