الشيخ المنتظري
29
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
علم خدا به موجودات عالم بعد از اين كه معلوم شد نسبت عالم وجود به خدا همچون نسبت تصوّرات نفس است به نفس مجرّد و همان گونه كه اگر نفس انسان اراده كند كوه طلا ايجاد مىشود اگر خدا هم اراده كند ايجاد مىشود ، حال مطلب ديگرى هست و آن اين است كه چون عالم به توجّه خدا موجود مىشود ، پس در عين حال كه عالم معلول حق تعالى است عين علم حق هم هست ، و به تعبير فلاسفه « صفحات الاعيان عند الله كصفحات الاذهان عندنا » هر صفحه اى از موجودات جهان هستى نزد خدا مانند همان مخلوق ذهن نزد ماست ; همان گونه كه معلول ذهن شماست معلوم شما هم هست و به تمام جوانبش علم داريد و حاضر پيش شماست ، تمام اين عالم عين حضور نزد حق سبحانه و تعالى است ; و حقيقتِ علم ، حضور معلوم است نزد عالم . علم حضورى و علم حصولى اين كه خدا علم دارد ، علمش يك چيز اضافه بر معلومش نيست بلكه ذات معلوم نزد او حاضر است ، مانند حضور صورت كوه طلا در ذهن شما ، و به اين علم اصطلاحاً علم حضورى گفته مىشود ; در برابرش علم حصولى است و آن علمى است كه صورت اشياء براى انسان حاصل مىشود نه خود اشياء ; مثلا علم من به اين ساعت علم حصولى است ، زيرا خود اين ساعت پيش نفس من حاضر نبوده و حاضر نيست ، بلكه صورتى از اين ساعت از طريق چشم وارد سلسله اعصاب مىشود و به واسطه نرونها به مغز مىرسد ، آنگاه علم به اين ساعت پيدا مىكنم ، كه به اين علم علم حصولى گفته مىشود ، يعنى علمى كه از راه وسائط و ابزار براى من حاصل شده و صورت معلوم نزد ذهن من حاضر شده نه خود آن ، ولى علم من به خود صورت ذهنى علم حضورى است .