الشيخ المنتظري
271
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
سرشان مىرسد كه اگر چهل شتر بخورند سير مىشوند و عرقها تمام نمىشود . ( 1 ) ما نفهميديم معناى اين حديث چيست ، عرق تا دهانشان مىآيد يعنى چه ؟ آيا مقصود اين است كه همه بدنشان عرق مىكند ، و يا واقعاً همه اطرافشان عرق مىشود ; اگر همه اطرافشان عرق مىشود ، آيا سرزمين قيامت همه اش پر از عرق خواهد شد مانند يك درياى آب ؟ و اگر چنين است پس معناى اين كه بعضى ها تا كمر و بعضى ها تا دهان و بعضى ديگر تا سر ، يعنى چه ؟ بالاخره معناى اين احاديث براى ما معلوم نيست ; ولى بالاخره عظمت و شدّت آن روز از اين قبيل روايات استفاده مىشود . « و عظم الشّفق » در قيامت ترس مردم از عذاب خدا خيلى زياد است ، « شفق » به معناى ترس است ، « و عظم الشّفق » يعنى ترس مردم زياد است . « و ارعدت الاسماع لزبرة الدّاعى الى فصل الخطاب » ، « ارعدت » از مادّه « رَعَدَ » به معناى لرزه اى است كه بر بدن انسان مىافتد ، « الاسماع » جمع « سمع » به معناى گوش است ، « زبرة » به معناى نهيب ، و « داعى » به معناى دعوت كننده است ; يعنى در آن روز به واسطه صداى آن كسى كه دعوت كننده به فصل خطاب است گوشها به لرزه مىافتند ; از بس نهيب او تند است گوشها به لرزه مىافتند . « فصل الخطاب » از باب اضافه صفت به موصوف است ، و مقصود از آن خطاب و ندايى است كه فاصل و جدا كننده حق از باطل است . « و مقايضة الجزاء » ، « مقايضة » به معناى معاوضه است ; يعنى كارهايتان را با جزاى آن معاوضه مىكنند ; اگر كار نيك انجام داده ايد جزاى خير داده مىشود ،
--> 1 - و عن الارشاد عن الصّادق ( عليه السلام ) فى حديث « ان الغنى ليوقف للحساب و يسيل منه العرق حتّى لو شرب منه اربعون بعيراً لصدر » منهاج البراعة ، ج 5 ، ص 364 به نقل از ارشاد القلوب ديلمى ، ج 1 ، ص 155 ، باب 48