الشيخ المنتظري
268
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
اين امر درست مانند جلد عوض كردن مار است . همه مىدانند كه مار هر چند وقت يك بار پوست عوض مىكند ، حال اگر كسى اين پوستها را جمع كند و بعد از چندى بپرسد كدام يك از اين ده پوست مال اين مار است ، جوابش اين است آن پوستى كه در حال حاضر به مار چسبيده است مال مار است و پوستهاى ديگر قبلا از اين مار بوده اند ولى فعلا ربطى به اين مار ندارند . بنابراين شخصيّت بدن به شخصيّت نفس است ، و مثلا اين شخص نود ساله در عين حال همان بچّه دو ساله است ، از باب اين كه يك نفس در همه اين ادوار بدن شما را اداره كرده است . در مورد خوابهايى هم كه انسان مىبيند همين طور است ; شما اينجا خوابيده ايد در عين حال مىبينيد به باغ رفته ايد و از ميوه هاى آن مىخوريد ، بعد كه بيدار شويد مىگوييد من خواب ديدم در باغ بودم ، در حالى كه اين بدن مادّى شما در آن باغ نبوده و بدن مشابهى در باغ بوده ، اگر شما بودنِ شما به بدن مادّى است كه بدن اينجا بود و در باغ نبود ، پس شما بودنِ شما به روح شما و بدنى است كه فعلا روح شما به آن متعلّق است و آن را اداره مىكند . محلّ تفصيل مسأله جاى ديگرى است . « رعيلا صموتاً ، قياماً صفوفاً » ، « رعيل » يعنى در حالى كه گله گله هستند ، « صموت » جمع « صامت » به معناى ساكت و خموش است ، « قياماً » حال و به معناى ايستاده است ، « صفوفاً » هم حال است ; اينها از قبرها خارج شده و گله گله در حالت سكوت و خاموشى و ايستاده در صفها به سوى امر و فرمان پروردگار شتابانند . قيامت و احاطه مطلقه خداوند « يَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ ، وَيُسْمِعُهُمُ الدَّاعِى ، عَلَيْهِمْ لَبُوسُ الاِْسْتِكَانَةِ ، وَضَرَعُ الاِْسْتِسْلاَمِ وَالذِّلَّةِ ، قَدْ ضَلَّتِ الْحِيَلُ ، وَانْقَطَعَ الاَْمَلُ » ( بينايى خداوند به همه آنان احاطه دارد ، و منادى صداى خود را به همه مىشنواند ، لباس خضوع و فروتنى و فرمانبردارى و ذلّت بر آنها پوشيده است ، در آن روز ديگر حيله و مكر به كار نمىآيد ، و آرزوها بريده گرديده است . )