الشيخ المنتظري

265

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

دنباله رو آنها هستند . « و يمضون اَرسالا » و دارند گله گله عبور مىكنند . « يمضون » به معناى گذشتن و عبور كردن است ، و « اَرسال » جمع « رَسَل » به معناى گله هاى كوچك است . مقصود اين است كه اين آدمها به دست مرگ گرفتارند و مانند گله هاى كوچك گوسفند كه بتدريج به كشتارگاه مىروند ، اينها هم از اين دنيا خارج مىشوند ، « الى غاية الانتهاء » و اين كار همچنان ادامه دارد تا اين كه آنها به پايان برسند ، « و صيّور الفناء » و در سرمنزل نيستى قرار بگيرند . « صيّور الفناء » يعنى سرمنزل و عاقبت نيستى . گله هاى گوسفند در مسير نيستى هستند ، انسانها هم مسيرشان به طرف عالم قبر است . معاد يا حضور همگانى مردم عبارت تا اينجا جريان حركت انسان به عالم قبر و برزخ را بيان مىكرد ، ولى از اين پس در مورد عالم قيامت است . دنيا اين طور است كه هر نسلى بعد از نسل ديگر مىآيند و مىروند ، مىآيند و يك راهى را طى مىكنند و اين جريان همين طور ادامه دارد تا اين كه دنيا به پايان برسد . « حتّى اذا تصرّمت الامور » تا اين كه امور دنيا بگذرد ، « تصرّم » از مادّه « صَرم » به معناى قطع و چيدن است ، « صرام النّخل » كه در روايات آمده به معناى چيدن خرماها از درخت است ، ( 1 ) اينجا هم كه فرموده « حتّى اذا تصرّمت الامور » يعنى تا وقتى كه همه چيزها از هم قطع و جدا شوند و نظام عالم به هم بريزد . « و تقضّت الدّهور » و روزگار منقضى شود و پايان پيدا كند ، « تقضّت » از مادّه « قضى » است ، يعنى روزگار منقضى شود . « و ازف النّشور » و برانگيختن نزديك شود ، « ازف » به معناى نزديك شدن است ، و « نشور » هم به معناى نشر و پخش است .

--> 1 - وسائل الشيعة ، ج 6 ، ص 136 به بعد ، باب 14 از ابواب زكات الغلات