الشيخ المنتظري
26
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
شكلات او را آرام مىكند نه نام آن ، وجود شير بچّه را سير مىكند نه نام آن ، وجود نان شكم را سير مىكند نه توصيف آن ; بنابراين وجود واقعيّت دارد و ماهيّت يك امر انتزاعى است . پس از اين بحث نتيجه مىگيريم كه ما يك مفهوم وجود داريم كه ساخته ذهن ماست و از شنيدن لفظ « وجود » به ذهن مىآيد ، و يك حقيقت وجود داريم كه عين واقعيت است و مفهوم وجود بر آن حمل مىشود و از آن حكايت دارد . وحدت مفهوم وجود پس از آن كه معلوم شد وجود حقيقت دارد و ماهيّت يك امر اعتبارى و انتزاعى است و مفهوم ذهنى وجود حكايت از حقيقت و واقعيت وجود دارد ، لازم است دانسته شود مفهوم وجودى كه بر خداوند و بر انسان و بر ساير موجودات حمل مىشود ، مفهوم واحد است و لفظ وجود مشترك لفظى نيست ، ولى بحث در اين است كه آيا حقيقت وجود كه امر خارجى است حقيقت واحده است و وجودات همه يك حقيقت و يك سنخ مىباشند يا اين كه حقيقت هاى مختلف مىباشند و هيچ سنخيتى بين آنها نيست ؟ بايد گفت : مفهوم واحد قهراً حكايت از يك حقيقت دارد ، بنابراين حقيقت وجود خداوند با وجود من و شما و وجود اين ميز و صندلى و ساعت يك سنخ وجود هستند و با هم تباين ندارند ، مانند نور خورشيد و نور يك نورافكن و نور يك لامپ صد ولت و نور يك لامپ بيست و پنج ولت كه همه اين نورها يك حقيقت واحد مىباشند ; پس همچنان كه نور در اندازه هاى مختلف يك حقيقت است ، وجود هم در قالبهاى مختلف يك حقيقت است . وجود نامحدود خداوند تا اينجا به اين نتيجه رسيديم كه وجود در همه افراد يك حقيقت واحد است ;