الشيخ المنتظري
231
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
اشكال سوّمى كه به تو وارد است اين است كه هر كس تو را تصديق كند و معتقد شود صد در صد درست مىگويى ، بايد به جاى حمد و سپاس خدا ، منجّم را حمد كند و شكر منجّم را به جاى آورد ، به جاى اين كه بگويد شكر خدا را كه ما را به هدف رساند ، بايد بگويد شكر و سپاس منجّم را كه ما را به هدف رساند . « تبتغى » از « ابتغاء » به معناى طلب كردن است . « تبتغى فى قولك » يعنى تو با اين سخنت طلب مىكنى « للعامل بامرك » از آن كسى كه به حرفت توجّه كرده « ان يولّيك الحمد دون ربّه » تا به جاى شكرگزارى از خدا تو را ولىّ حمد و سزاوار حمد قرار دهد ; « لانّك بزعمك انت هديته الى السّاعة الّتى نال فيها النّفع و امن الضّرّ » براى اين كه تو گمان دارى او را به رسيدن به نفع و دورى از ضرر كمك كرده اى و همه كاره هم تو بوده اى نه خدا . منع از آموزش ستاره شناسى « ثم اقبل ( عليه السلام ) على النّاس فقال : اَيُّهَا النَّاسُ ، اِيَّاكُمْ وَتَعَلُّمَ النُّجُومِ ، اِلاَّ مَا يُهْتَدَى بِهِ فِى بَرٍّ اَوْ بَحْر » ( سپس رو به مردم كرد و فرمود : اى مردم از آموختن علم نجوم بپرهيزيد مگر به قدرى كه در بيابانها و يا دريا با آن هدايت شويد . ) بعد از آن كه حضرت آن جملات را با منجّم به پايان رساند رو به حاضرين كرده و فرمود : « ايّها النّاس ايّاكم و تعلّم النّجوم » اى مردم خويش را از آموختن علم نجوم دور بداريد . وقتى حضرت مشاهده كردند كه عفيف بن قيس در يك چنين موقعيّتى كه عازم يك جنگ سرنوشت ساز هستند آمده و چنين ادّعايى دارد ، خواستند بفهمانند كه به طور كلّى نبايد اين گونه مطالب در زندگى مطرح شود ، از اين رو به نهى كلّى آن پرداخته و مردم را از آموختن علم نجوم در آن حدّى كه او مدّعىِ آن بود برحذر مىدارند .