الشيخ المنتظري
207
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
جريان كشته شدن عثمان را همه مورّخين به شورشيان مصرى نسبت داده و ما علّت آن را در موارد مختلفى از همين نهج البلاغه توضيح داده ايم ، ولى بنى اميّه و در رأس آن معاوية بن ابى سفيان وقتى مشاهده كرد مردمِ پايگاه اسلام يعنى مدينه منوّره حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را به عنوان خلافت و جانشينى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) تعيين كردند ، براى اين كه بهانه اى براى مخالفت و زير بار بيعت نرفتن با آن حضرت داشته باشد ، خون عثمان را بهانه كرده و على ( عليه السلام ) را شريك در خون عثمان معرّفى كرد . حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) گرچه با عثمان به واسطه آن همه خلافكاريهايش موافق نبود ، ولى با كشتن او نيز مخالف بود و مىدانست كه خليفه كشى معنايش هرج و مرج و آشوب است ، همين كشتن عثمان هم سبب شد معاويه آن را بهانه كند و زير بار نرود و آن همه خونريزى بين مسلمانان پيش بيايد . به هرحال حضرت در جواب اين تهمت چنين فرموده اند : « اَوَ لَمْ يَنْهَ اُمَيَّةَ عِلْمُهَا بِى عَنْ قَرْفِى ؟ اَوَ مَا وَزَعَ الْجُهَّالَ سَابِقَتِى عَنْ تُهْمَتِى ! » ( آيا شناخت و آشنايى بنى اميّه با احوال من آنان را از عيب نهادن بر من باز نداشت ؟ آيا سابقه من در اسلام نادان را از زدن تهمت به من منع ننمود ؟ ! ) « لم ينه » از مادّه « نهى » به معناى بازداشتن است . « اميّة » در اين عبارت مفعول است براى « لم ينه » ، و مقصود از آن طايفه بنى اميّه است . « قرفى » از « قرف » به معناى عيب و دنبال عيب رفتن است ; يعنى آيا اين كه بنى اميّه نسبت به من علم دارند و مرا مىشناسند آنان را نهى نمىكند از اين كه دنبال عيب نهادن بر من نباشند ؟ بنى اميّه به خوبى مرا مىشناسند ، پس وقتى مرا مىشناسند نبايد دنبال عيب جويى براى من باشند . « او ما وزع الجهّال سابقتى عن تهمتى » يا اين كه بازنداشته است جاهلان را سوابق من از اين كه به من تهمت بزنند ؟ « وَزَعَ » به معناى « كَفَّ » يعنى بازداشتن