الشيخ المنتظري
204
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
ظاهر كرده باشد ، اعضاى شورا را طورى قرار داد كه به خلافت حضرت على ( عليه السلام ) منجر نشود ، و چون مىدانست عبدالرحمن بن عوف خويشاوند عثمان است و بالاخره جانب او را مىگيرد ، گفت در صورت اختلاف هر كه عبدالرحمن بن عوف طرفدار اوست خليفه است و هر كس مخالفت كند گردن زده شود . خلاصه عمر اين محاسبه را كرده بود كه اگر همه بر عثمان توافق كنند چه بهتر ، و اگر هم اختلاف كنند نظر عبدالرحمن انتخاب عثمان است و بالاخره عثمان خليفه است . على ( عليه السلام ) در روز شورا سخنان زيادى فرمود كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) درباره من و خلافت من اين سخنان را ايراد فرموده ; مرا به منزله هارون از موسى دانسته ، مرا باب علم خود دانسته ، در غدير مرا جانشين خود قرار داده و . . . عبدالرحمن در سخنان حضرت پريد و گفت : اين حرفها چيست ؟ مردم ( يعنى همان سه نفر ) عثمان را مىخواهند و بر عثمان توافق كرده اند . خيلى تعجب است كه اين سه نفر شده اند مردم . عين سخن عبدالرحمن اين است : « يا على : قد ابى النّاس الاّ على عثمان فلاتجعلن على نفسك سبيلا » ( 1 ) اى على مردم عثمان را انتخاب كردند تو راه را عليه خود قرار نده ; و حضرت را تهديد كرد ، حضرت پرسيد : چه راهى را عليه خود قرار داده ام ؟ عبدالرحمن گفت : عمر به ما دستور داده هر كس مخالفت كند او را گردن بزنيم ! حضرت فرمود : خوب تا زمانى كه امور مسلمين بچرخد و به ضرر مسلمانان نباشد من تسليم هستم ، و ظلم به خود را تا جايى كه به مردم ظلم نشود قبول مىكنم ; و اين خطبه را در اين موقعيّت ايراد فرمودند . جلوه اى از عظمت روحى حضرت على ( عليه السلام ) « لَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنِّى اَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِى ، وَوَاللهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ اُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَلَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ اِلاَّ عَلَىَّ خَاصَّةً »
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 168 ; و منهاج البراعة ، ج 5 ، ص 223