الشيخ المنتظري

198

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

پسر عموى اوست ، و در ضمن مروان داماد عثمان هم بود . ( 1 ) حكم با زن و فرزندان و متعلّقين و متعلّقاتش توسط رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از مدينه تبعيد شده بودند و در طائف زندگى مىكردند . حكم به حساب ظاهر ايمان آورده و مسلمان شده بود ، امّا نسبت به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) خيلى اذيّت و آزار روا مىداشت . يكى از كارهاى حكم نسبت به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فالگوش ايستادن او پشت بيت آن حضرت بود ، براى اين كه مىخواست ببيند رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) چگونه با همسران خود صحبت مىكند و بعد صحبتى را كه مىشنيد براى ديگران نقل مىكرد كه مثلا محمّد ( صلى الله عليه وآله و سلم ) با همسرش چنين گفت و آن زن هم اين گونه جواب داد ، گاهى اوقات هم تقليد پيغمبرخدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را در مىآورد و مثل آن حضرت راه مىرفت و حضرت را مسخره مىكرد ، تا اين كه بالاخره رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) او را به طائف تبعيد فرمود و در زمان حكومت ابوبكر و عمر هم او به عنوان تبعيد شده آن حضرت همچنان در طائف بود ، ولى عثمان او را از تبعيدگاه به مدينه بازگرداند . ( 2 ) مروان در هنگام تبعيد پدرش بچّه كوچكى بود ولى هنگام بازگشت به مدينه جوان رشيدى شده بود و پس از ورود به مدينه به دربار عثمان آمده و يكى از مشاوران بلكه كاتب و همه كاره عثمان شده بود و شيطنت ها و فتنه هاى زيادى مىكرد ، تا پس از كشته شدن عثمان و بيعت مردم با حضرت امير ( عليه السلام ) همين مروان و سعيدبن عاص زير بار بيعت با حضرت نمىرفتند و عذرتراشى مىكردند ، حضرت امير ( عليه السلام ) هم جواب آنها را مىداد ، اينها ناچار به بيعت شدند و يك بيعت زورى كردند تا موقعى كه طلحه و زبير و عايشه عليه حضرت امير ( عليه السلام ) اقدام كردند

--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 198 و 199 ; و ج 6 ، ص 149 2 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 149 ; منهاج البراعة ، ج 5 ، ص 219 ; و الاصابة ، ج 3 ، ص 477 ، قسمت دوّم ، شماره 8318