الشيخ المنتظري
175
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
تأيّمها » و بى شوهرى آن زن طول كشيد ; « تأيّم » به معناى زمان بى شوهرىِ زن يا بى زنىِ شوهر است ; بچّه را كه از دست داد ناگهان شوهرش هم مرد و شوهر ديگرى هم نصيب او نشد و مدّت زيادى بدون شوهر ماند . « و ورثها ابعدها » پس از اين ماجراها ميراث او هم نصيب دورترين خويشاوندان او شد . مقصود حضرت از اين تشبيه اين است كه به مردم عراق ( كوفه ) بگويد شما مانند همان زن در طول مدّت جنگ تمام مشقّت هاى جنگ را تحمّل كرديد و در نزديكى پيروزى كه رسيديد حكميّت را بر شما تحميل كردند و اميدتان از پيروزى قطع شد ، پس از تحمّل آن همه نگرانى و مشقّت نتيجه كه پيروزى بود سِقط شد و از بين رفت و بعد از آن هم على ( عليه السلام ) كه قيّم مردم است شهيد مىشود ، آن وقت دورترين مردم كه معاويه است مىآيد و بر شما مسلّط مىشود . ردّ اتّهام دروغگويى « اَمَا وَاللهِ مَا اَتَيْتُكُمُ اخْتِيَاراً ، وَلَكِنْ جِئْتُ اِلَيْكُمْ سَوْقاً ، وَلَكِنِّى وَلَقَدْ بَلَغَنِى اَنَّكُمْ تَقُولُونَ : عَلِىٌّ يَكْذِبُ ! » ( آگاه باشيد ، سوگند به خدا كه من با اختيار به سوى شما نيامدم و ليكن به ناچار آمدم ، به من خبر رسيده است كه شما گفته ايد : على دروغ مىگويد ! ) فرموده اند : به خدا سوگند « ما اتيتكم اختياراً و لكن جئت اليكم سوقاً » اين كه من به شهر شما آمدم از روى اختيار نبود ، شهر ما و مركز اسلام شهر مدينه بود و ما مىبايست در مدينه مىمانديم « و لكن جئت اليكم سوقاً » ليكن اين كه به سوى شما آمدم به خاطر ضرورت روزگار بود ، مشكلات زمانه ما را به اين سامان سوق داد و ضرورت جنگ جمل ما را به اينجا كشاند ; و بعد مىفرمايند : « بلغنى انّكم تقولون علىّ يكذب » شنيده ام كه گفته ايد على دروغ مىگويد ! نه اين كه حضرت از اخبار غيبى براى آنان مىگفت كه مثلا بنى اميّه مىآيند و بر شما مسلّط مىشوند ، مردم هم به اين حساب كه نوعاً سياستمداران دروغ هم مىگويند ، نعوذ بالله على ( عليه السلام ) را هم