الشيخ المنتظري
126
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
آن شىء روشن مىشود و به عالم وجود وارد مىگردد ، در حالى كه چنين نيست ، عدم هيچ است و ماهيّت بىوجود نيز هيچ است ، و عدمستان يك امر موهوم خيالى است ; و پس از افاضه وجود از ناحيه علّت ماهيّت از وجود انتزاع مىشود ، وجود واقعيت شىء است و ماهيّت حدّ وجود را مىفهماند . بنابراين وجودات عالم هستى مانند وجود انسان ، حجر ، شجر ، فرس و . . . همه واقعياتى هستند داراى آثار مختلف ولى محدود مىباشند و از حدّ هر كدام ماهيّت آن انتزاع مىشود ، تا مىرسيم به وجودى كه حدّ ندارد و بى پايان است يعنى هيچ نحو نقص و عدم در آن راه ندارد ، و آن وجود خداست ، و بر اين اساس گفته اند حق تعالى ماهيّت ندارد ، و به قول حاج ملاهادى سبزوارى : « الحقّ ماهيّته انّيّته » ( 1 ) يعنى ماهيّت حق تعالى همان تحقّق و واقعيت اوست كه بى پايان است . بحث تا اينجا راجع به اصل وجود و ماهيّت بود كه در فلسفه بيان شده است . عينيّت صفات كماليه خداوند با ذات او و امّا صفات كماليه خداوند ، صفات كماليه خداوند از قبيل علم ، قدرت ، حيات ، سمع ، بصر و . . . از قبيل واقعيات مىباشند نه امور اعتبارى اضافى ، و برگشت همه واقعيات به وجود است زيرا غير از وجود واقعيت ندارد ، و از اينجا نتيجه مىگيريم كه واقعيت كه عين وجود و هستى است عين كمالات يعنى علم و قدرت و حيات و ساير صفات كماليه نيز مىباشد ، و به اصطلاح « وجود مساوق با علم و قدرت و حيات و . . . مىباشد » . هر موجودى به همان اندازه كه از وجود حظّ و بهره دارد از اين صفات كماليه نيز بهره دارد . قرآن كريم مىفرمايد : ( إن من شىء الاّ يسبّح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم ) ( 2 ) همه اشياء تسبيح مىگويند ولى شما تسبيح آنها را
--> 1 - شرح منظومه ، ص 21 2 - سوره اسراء ، آيه 44