الشيخ المنتظري

124

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

( حمد و ثنا خدايى را سزاوار است كه پيشى نگرفته او را حالى بر حالى ، تا اين كه اوّل بودن او پيش از آخر بودنش باشد ، و ظاهر بودن او پيش از باطن بودنش باشد . ) مفاد اين عبارت از خطبه يكى اين است كه خدا متّصف به اوّليت ، آخريت ، ظاهريت و باطنيت است ; هم اوّل است و هم آخر ، هم ظاهر است و هم باطن ; و مفاد ديگرش اين است كه هيچ يك از صفات خدا مقدّم بر صفات ديگر او نيست ; اين طور نيست كه خدا يكى از صفات خود را اوّل پيدا كرده باشد و صفتهاى ديگر را بعد ، و مثلا اوّل بصير شده باشد و بعداً عالم ، يا اوّل حىّ شده باشد و بعداً قيّوم ، بلكه همه صفات خداوند در عرض هم و همراه با اصل ذات او بوده و خواهد بود . براى توضيح بيشتر لازم است توجّه شما را به اقسام مفاهيم جلب كنم : مفاهيم وجود ، عدم و ماهيّت به طور كلّى مفاهيم از نظر فلسفى بر سه نوع است ، كليه مفاهيم ما از اين سه نوع خارج نيست و آن عبارت است از وجود ، عدم و ماهيّت ; وجود به معناى هستى است ، عدم ضدّ آن است و به معناى نيستى است ، و ماهيّات حدود وجودات مىباشند ; مثلا وقتى گفته شود : « الانسانُ موجودٌ » اينها دو لفظ است و از دو مفهوم هم حكايت دارند ، يكى « موجودٌ » كه از هستى و واقعيّت انسان حكايت مىكند ، و ديگر « انسانٌ » است كه از حدّ آن موجود حكايت دارد ; يعنى مىفهماند اين موجود انسان است نه سنگ و نه فرش و نه چيز ديگر . بنابراين ما داراى سه مفهوم وجود ، عدم و ماهيّت هستيم . در مقام تعريف و بيان سه مفهوم بايد بگوييم : « عدم » يعنى نيستى ، چيزى نيست تا بخواهيم آن را تعريف كنيم ، در فلسفه هم گفته اند : « لا ميز فى الاعدام من حيث العدم » ( 1 ) نيستى ها

--> 1 - شرح منظومه ، ص 47