الشيخ المنتظري

74

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

عملاً اين گونه است كه حق محض چون مردم نوعاً اهل دنيا هستند پيش نمى رود . « قوله ( عليه السلام ) « كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ اِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ ، وَاِنْ اَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ » يريد أنّه اذا شدّد عليها فى جذب الزّمام و هى تنازعه رأسها خرم أنفها ، و ان أرخى لها شيئاً مع صعوبتها تقحمت به فلم يملكها » ( منظور حضرت از جمله « كراكب الصّعبة . . . » اين است كه سوار بر شتر چموش اگر افسار شتر را بكشد و او هم سر باز زند بينى اش پاره مىشود ، و اگر طناب را رها كند و نكشد شترى كه رام نباشد خودش و صاحبش را به هلاكت مى اندازد و در اين صورت شترسوار ديگر مالك شتر خود نيست . ) يعنى نمى تواند آن را كنترل كند . « يقال : اشنق النّاقة ، اذا جذب رأسها بالزّمام فرفعه ، و شنقها ايضاً ، ذكر ذلك ابن السّكيت فى اصلاح المنطق » ( گفته مىشود : « اشنق النّاقة » وقتى كه سرش را با طناب بكشد و به طرف بالا بياورد ، « شنقها » هم گفته مىشود ، اين مطلب را ابن سكيت در المنطق ذكر كرده است . ) اين خطبه از خطبه هاى معروف است و عرض شد كه قبل از سيّد رضىّ شيخ صدوق و شيخ مفيد و ديگران آن را ذكر كرده اند . ابن ابى الحديد هم اين خطبه را قبول دارد ، افضل بودن حضرت على را هم قبول داد ، اما در حمد خدا مى گويد : خدايى كه مفضول را بر افضل به خاطر مصلحت مقدّم داشت . حق اين است كه خدا اين كار را نكرد بلكه عده اى در سقيفه نشستند و اين كار را كردند . جهان جهان اختيار است و بنا نيست با اعجاز عمل شود ، آنها زمينه را درست كردند و آن همه سفارشات پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) راجع به اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين ( عليهم السلام ) را زير پا گذاشتند و هرچه خواستند كردند . والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته