الشيخ المنتظري
70
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
ستيز و اختلاف بين مسلمانها مى شد ، حالا هم رها مى كردم . « وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِى مِنْ عَفْطَةِ عَنْز » ( و مى يافتيد شما اين دنيايتان ( خلافت ) را نزد من نامطلوبتر از آب بينى بز . ) « عفطة » دو معنا دارد : يكى معناى « ضرطة و حبقة » و ديگر به چيزى كه از بينى بز بيرون مى آيد ; اهل لغت و مرحوم عبده در شرح نهج البلاغه ذكر كرده اند : در زبان عرب به آنچه از بينى بز بيرون مى آيد « نفطة » و به آنچه از بينى گوسفند و ميش بيرون مى آيد « عفطة » مى گويند ، اما گاهى هم در جاى يكديگر استعمال مىشود . اين دو لفظ اگر با هم استعمال شود معنايش فرق مىكند ، مثل دو كلمه فقير و مسكين . اگر گفته شود « ما له نافط و لا عافط » يعنى نه بز دارد نه ميش ، اما وقتى يكى از اين دو لفظ به تنهايى ذكر شود در هر دو معنا استعمال مىشود . « عنز » يعنى بز ، « ازهد » افعل التفضيل است يعنى نامرغوبتر ، افعل التفضيل معمولاً از فعل معلوم گرفته مىشود اما گاهى اوقات از مجهول هم مى آيد ، مثلاً « احب الىّ » يعنى محبوبتر است پيش من ، در اينجا هم « ازهد » در « مزهود فيه » استعمال شده است ، يعنى در حقيقت از فعل مجهول گرفته شده است . خطبه شقشقيه در اينجا تمام شد ; زيرا : « قالوا : و قام اليه رجل من أهل السَّواد عند بلوغه الى هذا الموضع من خطبته فناوله كتاباً فأقبل ينظر فيه » ( راويان خبر گفته اند : وقتى حضرت خطبه اش به اينجا رسيد ، مردى از اهل عراق به طرف حضرت ايستاد و نوشته اى به حضرت داد ، حضرت متوجّه آن نوشته شد و آن را نگاه مى كرد . ) « سواد » مراد عراق است ، اهل حجاز به مردم اهل عراق اهل سواد مى گفتند ، از باب اين كه در عراق زمين به خاطر وجود اشجار و مزارع سياه ديده مى شده است . درباره آنچه در اين نوشته بوده بعضى ها مطالبى مفصّل ذكر كرده اند ، ( 1 ) گفته اند :
--> 1 - شرح ابن ميثم ، ج 1 ، ص 269 ; منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 114