الشيخ المنتظري

639

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

همه عالم هستى و در آنِ واحد در همه جا هستى ، بنابراين هم خليفه من در بين اهل و عيالم و هم همراه و همسفرِ من هستى . خطبه 47 و من كلام له ( عليه السلام ) فى ذكر الكوفة : « كَأَنِّى بِكِ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِىِّ ، تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ ، وَتُرْكَبِينَ بِالزَّلاَزِلِ ، وَاِنِّى لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا اَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءاً اِلاَّ ابْتَلاَهُ اللهُ بِشَاغِل ، وَرَمَاهُ بِقَاتِل » اين خطبه از فرمايشات حضرت امير ( عليه السلام ) خطاب به كوفه است ، ضمير خطاب در « بِكِ » را به اعتبار اين كه كوفه مؤنث است آورده اند . « كَأَنِّى بِكِ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِىِّ » ( اى كوفه مثل اين كه تو را مى بينم كه مانند چرم عكاظ كشيده مى شوى . ) « تُمَدِّينَ » از مادّه « مَدّ » به معناى كشيدن است ، يعنى كشيده مى شوى . سوق العُكاز جمله « مَدَّ الاديم العكاظىّ » مفعول مطلق نوعى است ، يعنى مانند كشيدن چرم عكاظى ; « اديم » به معناى پوست دبّاغى شده ( چرم ) است ، « عُكاظى » منسوب به « عُكاظ » و مقصود از آن بازار عكاظ است ، عكاظ بيابانى بوده بين مكّه و طائف كه هم خنك و هم از جهت وسعت و بزرگى قابل بهره بردارى كار آنها در آن روزگار بوده است .