الشيخ المنتظري

621

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

فرموده اند اين طور نيست كه جرير برود و ما دنبال كار را رها كنيم ، من براى جرير وقت تعيين كرده ام « قد وقّتّ لجرير وقتاً لايقيم بعده » يعنى من براى جرير وقت تعيين كرده ام كه بيش از آن نماند ، « الاّ مخدوعاً » مگر اين كه معاويه دفع الوقت كند و بخواهد با امروز و فردا كردن جرير را سرگرم كند و خود را مجهّز نمايد ، كه اتفاقاً معاويه همين كار را هم كرد ، و چون مى دانست تا وقتى نماينده على ( عليه السلام ) در شام است آن حضرت تصميم نمى گيرد ، از اين رو هرچه جرير مطالبه جواب مى كرد معاويه مى گفت بگذار فكر كنيم و جواب دهيم ، و دفع الوقت و امروز و فردا مى كرد ; حضرت هم اينجا به اصحاب خود مى فرمايند : من براى جرير وقت تعيين كرده ام كه مثلا تا سه ماه ديگر اگر جوابى نداد پيش معاويه نمان و بعد از اين مدّت ديگر معطل جواب نباش ; « او عاصياً » و يا اين كه جرير خودش فريب بخورد و طرفدارى معاويه را اختيار كند و در حقيقت على را به معاويه بفروشد . « و الرّأى عندى مع الاناة » ، « اناة » به معناى تأنّى است ; مى فرمايند : رأى و عقيده من صبر و تأنّى در اين مورد است ، « فأرودوا » پس شما هم با ارفاق و مدارا حركت كنيد . « ارواد » به معناى تأنّى كردن است ; براى اين كه اصولا در شروع جنگ بايد صبر و تأنّى كرد ; و بعد در رابطه با آمادگى اصحاب خود مى فرمايند : « و لا اكره لكم الاعداد » امّا از اين كه خودتان آماده و مهيّاى جنگ باشيد - به اين معنا كه مثلا شمشيرهايتان را تيز كنيد ، خرج سفرتان را فراهم كنيد ، اسبهاى خوب و چالاكى تهيّه كنيد - من حرفى ندارم و شما را از آن منع نمى كنم . يك وقت است از من مى خواهيد كه همين الآن بگويم ايّها النّاس حركت كنيد ، كه من با وجود فرستادن جرير حاضر به چنين كارى نيستم ; چون بايد صبر كنيم تا خبر جرير معلوم شود ; ولى يك وقت است كه مى خواهيد آمادگى داشته باشيد ، خوب من حرفى ندارم ، و چه عيبى دارد كه لشگر آمادگى آن را داشته باشند كه اگر معاويه بخواهد به لجاجت خود ادامه دهد به او حمله كنيم و كلكش را بكنيم .