الشيخ المنتظري

618

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

برگشتند و كوفه را مركز حكومت قرار دادند ، اصحاب حضرت اصرار داشتند تا معاويه جان نگرفته است حساب معاويه را هم برسيم ; براى اين كه معاويه طغيان كرده و حاضر نيست به انتخاب حضرت تن در دهد . معاويه از زمان عمر بعد از مرگ برادرش يزيد بن ابوسفيان به حكومت شام منصوب شده ، و چون از همان اوّل در فكر رياست و قدرت بود در زمان عثمان هم به گونه اى عمل مى كرد تا پس از او خود را حاكم مسلمين كند ، و لذا با پول شامات به هر طورى كه بود از خود تبليغ مى كرد ، بعد از كشته شدن عثمان و روى كار آمدن حضرت امير ( عليه السلام ) هم سوژه خوبى به دست آورده بود . با وجودى كه عثمان اقارب نزديك داشت ، امّا معاويه براى تحكيم قدرت خود و براى اين كه به بهانه خونخواهى عثمان مخالفين حضرت على ( عليه السلام ) را دور خود جمع كند و حكومت خود را تثبيت كند ، مى گفت عثمان از بنى اميّه بوده من هم از بنى اميّه هستم ، بنابراين من بايد قاتلين عثمان را قصاص كنم . معاويه با وجود اين كه مى دانست قاتلين عثمان يك عدّه شورشيان مصرى بوده اند ولى به دروغ گناه را به گردن بسيارى از دوستان مخلص حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) كه از مهاجرين و انصار بودند انداخته بود و مى گفت على بايد اوّل قاتلين عثمان را تحويل من بدهد تا من آنها را قصاص كنم و بعد بياييم حاكم مسلمين را معلوم كنيم ، او گاهى هم مى گفت ما وقتى حكومت على را به رسميّت مى شناسيم كه على قاتلين عثمان را به ما تحويل دهد . معاويه قصدش از اين ياوه گويى ها اين بود كه اوّلا بهانه اى براى نرفتن زير بار حكومت على ( عليه السلام ) در دست داشته باشد ، و ثانياً قلمداد كند كه على ( عليه السلام ) حامى قاتلين عثمان است و چنين فردى لياقت حكومت بر مسلمين را ندارد ، و ثالثاً بيعت كنندگان با آن حضرت را قاتلين عثمان معرّفى كرده باشد . حضرت على ( عليه السلام ) پس از آن كه اصحابش اصرار كردند كه با معاويه جنگ كنند و