الشيخ المنتظري

603

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

براى اين است كه آب باران در گودال ترك شده است ، آنوقت به اعتبار علاقه حال و محل به خود گودال « غدير » مى گويند ; و اينجا چون « لايغدر » در مقابل وفاست ، پس به معناى خيانت و حيله آمده است ، يعنى ترك وفا . « مرجع » مصدر ميمى است ، البتّه امكان دارد كه اسم مكان باشد يعنى رجوع كردن و يا محل رجوع كه روز قيامت است ; مقصود اين است كه كسى كه بداند در قيامت رجوع كردن چگونه است ، يا كسى كه بداند روز قيامت چگونه است ، مكر و حيله نمى كند . اگر انسان به قيامت اعتقاد داشته باشد خيانت نمى كند ، و تمام اين خيانت ها و ظلم ها و ستم ها براى اين است كه شخص به قيامت و به بازگشت پس از مرگ براى حساب و كتاب عقيده و ايمان ندارد . كثرت زيرك نمايان و پندار نابخردان « وَلَقَدْ أَصْبَحْنَا فِى زَمَان قَدِ اتَّخَذَ اَكْثَرُ اَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً ، وَنَسَبَهُمْ اَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ اِلَى حُسْنِ الْحِيلَةِ » ( ما در زمانى واقع شده ايم كه بيشتر مردم آن مكر و حيله را زيركى مى پندارند ، و نادانان آنان را به حيله خوب - زرنگى - نسبت مى دهند . ) اين مطلبى كه حضرت نسبت به آن زمان فرموده در همين زمان ما هم هست ، و مثل اين كه دو زمان شبيه به هم هستند . مى فرمايند : ما در زمانى واقع شده ايم كه بيشتر مردم آن حقّه باز هستند . « كيس » به معناى زيركى و كلاه شرعى است ; مثلا كسى مى بيند يك قولى داده كه اگر بخواهد عمل كند ضرر مىكند ، آنوقت يك كلاه شرعى درست مىكند و از گير آن قولى كه داده در مى رود ، به قول خودش يك دروغ سياسى ، يك كلاه سياسى و خلاصه به يك جورى از زير بار آن ضرر نجات پيدا مىكند و خود را زيرك مى پندارد . « و نسبهم اهل الجهل فيه الى حسن الحيلة » آنوقت آدمهايى كه جاهل هستند و نمى فهمند ، مى گويند اينها سياستمدار هستند ،