الشيخ المنتظري

582

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

در لب شطّ فرات يك غارتى بكند و ضربه اى به ارتش عراق بزند و وحشتى در دل عراقى ها بيندازد و برگردد ، البتّه مقصود از ارتش عراق ارتش حضرت امير ( عليه السلام ) بوده و مقصود از لب شطّ فرات هم حيطه قدرت حضرت امير در عراق بوده است ، و قصد معاويه هم جنگ مستقيم با حضرت امير ( عليه السلام ) نيست بلكه او مى خواسته عدّه اى را بفرستد تا در نزديكى هاى كوفه كه مقرّ حكومت حضرت است آشوب و نا امنى درست كنند . نعمان بن بشير كه قبلا توسط مالك بن كعب فرماندار عين التّمر ضربه خورده و زندانى شده بود ، داوطلب شد و گفت من حاضرم ، نعمان بن بشير انگيزه داشت و مى خواست تلافى گذشته را درآورد ، معاويه هم دو هزار نيرو در اختيار او گذاشت ، او آمد به عين التّمر حمله كرد . از آن طرف مالك بن كعب قبل از اين حمله به عين التّمر ، داراى يك هزار نيروى اضافى بود كه به علّت وجود صلح و آرامش در منطقه احتياجى به آنها نداشت ، يكصد نفر آنها را نگه داشته و نهصد نفر ديگر را مرخص كرده بود ، ولى وقتى فهميد نعمان بن بشير به طرف عين التّمر مى آيد و قصد حمله و غارت دارد فوراً به حضرت امير ( عليه السلام ) نامه نوشت ، حضرت هم براى جمع آورى نيرو خطبه خواند و مردم را تحريك كرد امّا آنها بى توجّهى كردند ، ناچار رؤساى قبايل را خواست و خلاصه با هزار زحمت سيصد نفر نامرغوب جمع آورى كرد ، از طرفى مالك بن كعب هم ديد از كوفه نيرويى به عين التّمر فرستاده نشد خودش به فعّاليّت افتاد و پنجاه نفر نيروى ديگر تهيه كرد و با آن صد نفرى كه داشت به نعمان بن بشير حمله كردند و آنها را متوارى نمودند و به حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نامه نوشت كه الحمدلله ما با يكصد و پنجاه نفر نيرويى كه داشتيم آنها را از پاى درآورديم و پيروز شديم ، حضرت هم وقتى ديدند با آن همه تشويق و ترغيبى كه كرده اند فقط سيصد نفر جمع شده است و مردم خيلى بى تفاوتى از خودشان نشان دادند به ايراد