الشيخ المنتظري

562

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« احتبلكم » از مادّه « حبالة » و آن به معناى تور و شبكه صيّادى است . « المقدار » از همان قضا و قدر است و به معناى مقدّرات مى آيد . معناى جمله اين است كه : روزگار شما را ساقط و هلاك مىكند ، و مقدّرات روزگار شما را به تور مى اندازد . حكميّت از نظر حضرت على ( عليه السلام ) « وَقَدْ كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ هذِهِ الْحُكُومَةِ فَاَبَيْتُمْ عَلَىَّ إبَاءَ الُْمخَالِفِينَ الْمُنَابِذِينَ ، حَتَّى صَرَفْتُ رَأْيِي اِلَى هَوَاكُمْ » ( و من شما را از اين حكميّت باز داشتم امّا شما همانند مخالفان سرسخت سخنم را زير پا گذاشتيد تا اين كه رأى من به ميل شما تغيير جهت داد . ) حالا حضرت در ضمن اين كه دارند آنها را مى ترسانند نصيحت هم مى كنند و موضوع حكميّت را كه خود آنان بر آن ايستادگى كردند و امروز مخالف آن هستند يادآورى مى كنند ; مى فرمايند : من شما را از اين حكميّت نهى كردم ، مقصود از حكومت ، همان حكميّتى است كه آنها در جنگ صفّين به حضرت تحميل كردند . جمله « اباء المخالفين المنابذين » با اندكى تغيير در خطبه قبل هم بود ، از نظر تركيب هم گفتيم كه مفعول مطلق نوعى است ، « منابذين » را هم گفتيم جمع « منابذ » از مادّه « نبذ » و به معناى دور اندازنده و زير پا گذارنده است ; يك وقت كسى را از روى خيرخواهى از كارى جلوگيرى مى كنند ، مى نشينند و از روى دليل و منطق به او ثابت مى كنند كه اين كار صحيح نيست ; امّا يك وقت است كه از روى لجاجت با طرف مخالفت مى كنند و او را باز مى دارند . اينجا مقصود حضرت اين است كه شما از روى لجاجت با من مخالفت كرديد ، و هرچه گفتم اين قرآن سر نيزه كردن معاويه و اين حكميّت يك حيله است شما بدون دليل با من مخالفت كرديد ، وقتى هم كه مرا ناچار به ترك جنگ و قبول حكميّت كرديد ، هرچه اصرار كردم ابن عبّاس يا مالك اشتر حكم باشند ، شما با زور و اجبار مرا وادار به قبول ابوموساى اشعرى