الشيخ المنتظري
558
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
بر امام خود خروج كردند و با او سر جنگ گذاشتند به نام خوارج و از اين جهت كه در تقدّس از امام خود جلو زدند به مارقين مشهور شدند . در حديثى نقل شده كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمودند : « أيّها النّاس إني سمعت رسول اللّه ( صلى الله عليه وآله و سلم ) يقول : يخرج قوم من أمّتي يقرؤون القرآن ليس قراءتكم الى قراءتهم بشيء ، و لا صلاتكم الى صلاتهم بشيء ، و لا صيامكم الى صيامهم بشيء ، يقرؤون القرآن يحسبون أنّه لهم و هو عليهم ، لاتجاوز صلاتهم تراقيهم ، يمرقون من الاسلام كما يمرق السّهم من الرّمية » ( 1 ) اى مردم ! از رسول خدا شنيدم مى فرمود : قومى از امّت من خروج مى كنند ، قرآن مى خوانند و هيچ گاه قرائت شما نسبت به قرائت آنان چيزى نيست ، و نماز شما نسبت به نماز آنان چيزى نيست ، و روزه شما نسبت به روزه آنان چيزى نيست ، قرآن مى خوانند در حالى كه گمان مى كنند قرآن به نفع آنان مى باشد در صورتى كه به ضرر آنان است ، نماز آنان از گردنهاى آنان تجاوز نمى كند - در قلبشان نفوذ نمى كند - از اسلام خارج مى شوند همان گونه كه تير از هدف خارج مىشود و به جاى ديگر اصابت مىكند . اين مضمون حكايت مىكند از تندرويهاى آنان نسبت به مسائل دينى . اين خشكه مقدّسهايى كه گاهى از خود پيغمبر و امام هم مقدّستر مى شدند ، به پيغمبر و امام هم اشكال و ايراد مى كردند ، اين دسته از مسلمانان از مخلصين على ( عليه السلام ) بودند و در جنگهاى جمل و صفّين هم در ركاب آن حضرت بودند و خوب هم مى جنگيدند ، امّا بعد از آن كه در جنگ صفّين اصحاب معاويه قرآنها را سر دست بلند كردند و حكميّت قرآن را خواستار شدند و حضرت امير ( عليه السلام ) اين كار معاويه را يك حيله و نيرنگ معرّفى فرمود ، اينها حضرت امير ( عليه السلام ) را ناچار به پذيرفتن حكميّت كردند ، ولى بعد از آن كه نتيجه حكميّت به نفع معاويه شد ، دوباره همين افراد كه خود حكميّت را به حضرت تحميل كرده بودند به حضرت اعتراض كردند
--> 1 - صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 748 ، كتاب الزكاة ، حديث 156 ; و منهاج البراعة ، ج 4 ، ص 119