الشيخ المنتظري
551
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
ستايش خداوند « اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَإنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ ، وَالْحَدَثِ الْجَلِيلِ » ( حمد و سپاس ذات خداوند را سزاوار است ، هرچند روزگار بلاى بزرگ و پيشامد بسيار سخت پيش آورد . ) « ال » در « الحمد » براى استغراق است ، معناى آن اين است كه همه حمد و ثنا مخصوص خداوند است . حضرت مى خواهند بفرمايند : درست است كه شكست خورده ايم ولى به خدا نق نمى زنيم و حمد و ثناى او را به جا مى آوريم . « الحمد للّه » حمد و ثنا مخصوص خداست « و ان اتى الدّهر بالخطب الفادح » گرچه روزگار مصيبت سنگينى آورده ; « خطب » يعنى حادثه و مصيبت ، و « فادح » به معناى سنگين است . « و الحدث الجليل » يعنى حادثه بزرگى براى ما رخ داده است . واقعاً حادثه بزرگ و غم انگيزى است و آيا بزرگتر و غم انگيزتر از اين حادثه هم در تاريخ اسلام رخ داده است كه على ( عليه السلام ) با همه آن سوابق كه در اسلام دارد بايد كنار برود و معاويه اى كه تا سال هشتم هجرى عليه اسلام و مسلمين جنگ مى كرده ( 1 ) خليفه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) و امام مسلمين بشود ؟ اين مصيبت تا روز قيامت تازه است و مصيبتى به بزرگى آن تا قيامت رخ نخواهد داد ، و مصيبت هاى ديگرى هم كه بعد از اين مصيبت به وجود آمده زاييده همين مصيبت است . « وَأَشْهَدُ اَنْ لاَ إلَهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ ، لَيْسَ مَعَهُ إِلهٌ غَيْرُهُ » ( و گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و شريكى براى او نيست ، و با او خداى ديگرى نيست . ) جمله « ليس معه إله غيره » تأكيد است براى « لا إله الاّ الله » ; يعنى گواهى مى دهم
--> 1 - در تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 329 ; و سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 43 ، و ديگر كتب تاريخى آمده كه ابوسفيان و معاويه در سال هشتم هجرت بعد از فتح مكه مسلمان شدند .