الشيخ المنتظري
55
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
دلايل سقوط عثمان « إِلى أَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ » ( تا اين كه بافته هاى سوّمى از هم باز شد و به هم خورد . ) « فَتْل » يعنى بافته شده . هر رييس حكومتى افرادى را به عنوان مشاور ، وزير و . . . در اطراف خودش جمع مىكند ، اينها بافته هاى او مى باشند ; تشكيلات و بافته هاى عثمان حكم و مروان و اقوام و خويشانش بودند ، آنان را آورده بود تا پناهش باشند ، اما همه از هم پاشيد ; همان طلحه اى كه با اميرالمؤمنين مخالف بود عليه عثمان مردم را تحريك مى كرد ، به همين صورت ديگران . عبداللّه بن سعدبن ابى سرح استاندار مصر بود ، هرچه مردم از دست او شكايت كردند كسى جوابشان را نداد ، بالاخره خودشان آمدند و عثمان را سرنگون كردند . ( 1 ) اين يك قاعده كلّى است كه چيزى كه بر حق نباشد هرچند هم اساس و پايه هايش را محكم كنند بالاخره زمانى از هم مى پاشد . « وَاَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ » ( و كارهاى او زمين گيرش كرد . ) « اجهز عليه » يعنى زمين گيرش كرد . وقتى آخرين ضربه را به شخص مجروح مى زنند كه زمين گير شود ، مى گويند « اجهز عليه » ; كارهاى عثمان او را زمين گير كرد ; او را در خانه محصور كردند و كشتند در حالى كه هيچ پناهى نداشت . « وَكَبَتْ بِهِ بِطْنَتَهُ ! » ( و آن شكم پرش او را دَمَر به زمين انداخت . ) « كباه » يعنى سرازيرش كرد ، « انّ الجواد قد يكبوا » يعنى اسبى كه خيلى تيزرو
--> 1 - شارحان نهج البلاغه در شرح خطبه 30 به صورت مفصّل علّت قتل عثمان را نوشته اند و از آن جمله ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خود ، ج 2 ، ص 129 تا 161 داستان كشته شدن عثمان را شرح داده است .