الشيخ المنتظري

539

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

سستى و عجز كسى كه دشمن را بر خود مسلّط كند « وَاللهِ إنَّ امْرَأً يُمَكِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ يَعْرُقُ لَحْمَهُ وَيَهْشِمُ عَظْمَهُ وَيَفْرِي جِلْدَهُ ، لَعَظِيمٌ عَجْزُهُ ، ضَعِيفٌ مَا ضُمَّتْ عَلَيْهِ جَوَانِحُ صَدْرِهِ » ( به خدا سوگند انسانى كه دشمن را بر خود متمكّن سازد به گونه اى كه او گوشت انسان را بخورد و استخوانهاى او را بشكند و پوست او را پاره پاره كند ، عجز اين انسان بزرگ است ، و آن دلى كه در سينه اوست سست و ضعيف است . ) « يمكّن عدوّه من نفسه » يعنى دشمن را بر خود مسلّط كند . « يعرق » از مادّه « عرق » و به معناى « اَكَلَ » است ; يعنى آن كسى كه دشمن خود را بر خود مسلّط كند و آن دشمن « يعرق لحمه » گوشت او را بخورد « و يهشم عظمه » و استخوان او را خُرد كند « و يفرى جلده » و پوست اين آدم را جدا كند ، « لعظيم عجزه » يك چنين آدمى عاجز است و عجز و ناتوانى او هم خيلى بزرگ است « ضعيف ما ضمّت عليه جوانح صدره » و يك چنين آدمى آنچه را كه در سينه خود جا داده ضعيف است ; مى خواهند بفرمايند كه چنين آدمى از يك تصميم و اراده قوى برخوردار نيست . « جوانح » جمع « جانحة » به معناى استخوانهاى سينه است . على ( عليه السلام ) مرد جهاد « أَنْتَ فَكُنْ ذَاكَ إنْ شِئْتَ ، فَأَمَّا أَنَا فَوَاللهِ دُونَ أَنْ أُعْطِىَ ذَلكَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِيَّةِ تَطِيرُ مِنْهُ فَرَاشُ الْهَامِ ، وَتَطِيحُ السَّوَاعِدُ وَالاَْقْدَامُ ، وَيَفْعَلُ اللهُ بَعْدَ ذَلكَ مَا يَشَاءُ » ( پس تو اگر مايلى مانند اين عاجز كاهل باش ، امّا من به حق خدا پيش از اين كه چنين امكانى به دشمن بدهم و متحمّل چنين خوارى بشوم چنان با شمشير مشرفى به او مى زنم كه ريزه استخوانهاى سر او بپرد ، و بازوها و قدمهايش قطع شود ، و پس از كوشش من اختيار فتح با خداست . )