الشيخ المنتظري
535
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
چشمانتان در حدقه دور مى زنند . « و من الذّهول في سكرة » و مثل اين كه شما از پريشانى حواس در مستى هستيد . عاقبتِ كارِ اين سستى و ايستادگى نكردن در مقابل معاويه ذلّت و بدبختىِ هميشگى است ، خيال نكنيد اگر معاويه بيايد برايتان خوب مىشود و به همه شما پول مىدهد ، به چند نفر پول مىدهد ولى بقيه را قلع و قمع مىكند . « يُرْتَجُ عَلَيْكُمْ حَوَارِي فَتَعْمَهُونَ ، فَكَأَنَّ قُلُوبَكُمْ مَأْلُوسَةٌ ، فَأَنْتُمْ لاَتَعْقِلُونَ » ( از پاسخ سخنانم در مى مانيد پس سرگردان مىشويد ، گويا قلبهاى شما گرفتار جنون است ، پس تعقّل نداريد . ) « يرتج » به معناى « يغلق » يعنى بسته مىشود . « حوار » از « محاورة » به معناى ردّ و بدل كردن سخن است ; يعنى وقتى سخن از جنگ مىشود سخن گفتن شما با من هم قطع مىشود و نمى توانيد با من صحبت كنيد . « فتعمهون » پس در حالت سرگردانى مى گذرانيد « فكانَّ قلوبكم مألوسة » پس مثل اين كه قلبهاى شما قاطى شده . « مألوس » از مادّه « ألس » به معناى قاطى و مخلوط شدن است ; « فأنتم لاتعقلون » پس وقتى در چنين سرگردانى فرو برويد ديگر قدرت تعقّل نداريد ، مثل اين كه در يك حالت تحيّر و جنونى فرو رفته ايد كه نمى توانيد فكر كنيد . قابل اعتماد نبودن مردم كوفه « مَا أَنْتُمْ لِي بِثِقَة سَجِيسَ الَّليَالِي ، وَمَا أَنْتُمْ بِرُكْن يُمَالُ بِكُمْ ، وَلاَ زَوَافِرُ عِزٍّ يُفْتَقَرُ إلَيْكُمْ » ( شما هيچ گاه براى من محلّ وثوق و اطمينان نيستيد ، و شما يك ستونى كه بتوان بر آن تكيه نمود نمى باشيد ، و يارى دهندگان عزّت نيستيد كه به شما احتياج پيدا شود . ) « سجيس » از مادّه « سجس » به معناى ظلمت و تيرگى شب است ، و « سجيس اللّيالي » به معناى تاريكى و تيرگى شب است و منظور از آن هميشگى است ; يعنى شما براى من هيچ گاه مورد اعتماد نيستيد ، و اين مورد اعتماد نبودن شما مثل