الشيخ المنتظري

471

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

حتى اگر يك نفر بگويد ; ولى صد و بيست و چهار هزار پيغمبر آمده اند ، انسان را از آتش دوزخ بر حذر داشته اند ، و از عاقبت بد معصيت و نافرمانى خدا براى ما گفته اند ، و به بهشت و نعمت هاى الهى در صورت اطاعت از خدا نويد داده اند ، اما ما نه از آتش جهنّم اجتناب مى كنيم و نه خود را براى رفتن به بهشت مهيّا مى كنيم ، و دليل آن هم اين است كه شيطان و هواى نفس بر ما مسلّط شده است ، براى متاع دنيا اين همه تلاش مى كنيم اما اصلا به فكر بهشت كه منزلگاه هميشگى ماست نيستيم ، از كارهاى زشتى كه براى ما جهنّم مى آورد فرار نمى كنيم . « أَلاَ وَإنَّهُ مَنْ لاَيَنْفَعْهُ الْحَقُّ يَضْرُرْهُ الْبَاطِلُ ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَقِمْ بِهِ الْهُدَى يَجُرُّ بِهِ الضَّلاَلُ إلَى الرَّدَى » ( آگاه باشيد كسى كه حق به او نفع نرساند باطل به او ضرر مى رساند ، و كسى كه هدايت و حق مستقيم و راستش نكند گمراهى او را به هلاكت مى اندازد . ) « أَلاَ وَإنَّكُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ ، وَدُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ » ( آگاه باشيد كه شما به مسافرت مأمور شده ايد ، و به زاد و توشه آخرت راهنمايى گشته ايد . ) « ظَعَن » و « ظَعْن » هر دو به معناى مسافرت است . اين كه حضرت مى فرمايد : شما مأمور به مسافرت شده ايد ، اين امر امرِ تكوينى است ، شما عملا بر طبق نظام تكوين مسافر به عالم آخرت هستيد ، از همان روزى كه مسافر هستيد مسافر به مرگ هستيد . نتيجه پيروى از هواى نفس و آرزوهاى طولانى « وَإنَّ أَخْوَفُ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ اِتِّبَاعُ الْهَوَى وَطُولُ الاَْمَلِ » ( و به درستى كه ترسناكترين چيزى كه از آن بر شما مى ترسم پيروى كردن از هوا و آرزوهاى دور و دراز است . ) « أخوف » افعل التفضيل است ، يعنى ترسناكترين . « هوى » يعنى خواست نفس ; خواست ممكن است خوب باشد و ممكن هم هست بد باشد ، امّا معمولا « هوى »