الشيخ المنتظري

460

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

پيدا كرد و خودش را گم نكرد خيلى مهم است ، مال و مقام دنيا هرچه باشد انسان بايد بگذارد و برود ، دلبستگى به چيزى كه رفتنى است شايسته نيست . اين شعر از مثنوى است كه مى گويد : « چيست دنيا از خدا غافل شدن * نى طلا و نقره و فرزند و زن مال را كز بهر دين باشى حمول * نعم مالٌ صالحٌ گفت آن رسول » ( 1 ) بنابراين انتقاد حضرت على از دنيا براى اين است كه ما به دنيا دل نبنديم . انسان بايد محكم باشد ، ظرفيت داشته باشد كه اگر تمام دنيا را هم به او دادند در او هيچ اثرى نكند ( لكيلا تأسوا عَلى ما فاتكم و لاتفرحوا بما آتيكم ) ( 2 ) براى آن كه تأسف نخوريد و دلتنگ نشويد بر آنچه از دست مى دهيد و خوشحال نشويد از آنچه به دست مى آوريد و به شما داده مىشود . از خدا هميشه بخواهيد به شما به اندازه كفاف بدهد ; زيرا اضافه اش امانت است و بايد براى ديگران حفظش كنيد . خلاصه حضرت در اين خطبه راجع به دنيا مى فرمايد : « أمّا بَعدُ ، فَإنَّ الدُّنيا قَدْ أدْبَرَتْ ، وَآذَنَتْ بِوَداع » ( اما بعد از حمد و ثناى خدا ، پس به درستى كه دنيا پشت كرده و اعلام كرده به متاركه با شما . ) « آذَنَ » از باب افعال است ، يعنى اعلام كرده است . به « أذان » اذان گفته مىشود به اعتبار اين كه وقت نماز را اعلام مىكند . « وِدَاع » و « وَدَاع » هر دو صحيح است به معناى متاركه ، اگر « وِداع » باشد مصدر باب مفاعله است ، و اگر « وَداع » باشد معناى اسمى دارد . انسان رهسپار مرگ و آخرت است و هرچه از عمر انسان مى گذرد به آخرت نزديك تر مىشود و دنيا را پشت سر مى گذارد ، و زحماتى كه انسان در اين دنيا كشيده است اگر به قصد خدا نبوده همه اش هدر مى رود ، حوادثى كه در اطراف ما

--> 1 - مثنوى مولوى ، دفتر اوّل ، ص 22 از چاپ رمضانى 2 - سوره حديد ، آيه 23