الشيخ المنتظري

458

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

السّماوات و الارض ) ( 1 ) خدا نور آسمانها و زمين است . در تعريف نور گفته اند « الظّاهر بذاته و المظهر لغيره » ( 2 ) نور آن است كه خودش ظاهر و روشن است و غير خودش را هم ظاهر مىكند . چراغ خودش روشن است محيط اطراف خودش را هم روشن مىكند . مى گويند تعريف نور بر وجود صادق است ، وجود نور است ، زيرا خود ظاهر است و ماهيّات را ظاهر مىكند ، شيخ شهاب الدين سهروردى كه رهبر فلاسفه اشراقى است در كتاب « حكمة الاشراق » مباحث وجود را كه مى خواهد ذكر كند از وجود و هستى تعبير به نور مىكند ، و شايد اين از قرآن گرفته شده كه از خدايى كه وجود بى پايان و هستى بى پايان است به نور تعبير كرده است . ذات بارى تعالى هستى و وجود بى پايان است ، لذا به او مى گوييم واجب الوجود ، يعنى هستى او از خود اوست ، اصلا عين هستى است . عوالم وجود بعد از خدا به اين صورت است كه اوّل « عالَم جبروت » است ، عالم جبروت موجودات كاملى هستند كه مستقيماً جلوه حق تعالى هستند ، و لذا در هستى خيلى قويتر از موجودات مادّى هستند ، و به عالم جبروت عالم عقل نيز گفته مىشود ; و نازلتر از عالم جبروت « عالم ملكوت » است ، يعنى موجوداتى كه مجرّد هستند اما در تجرّد مثل مراتب عقل تجرّد كامل ندارند ; بعد از آن عالم مادّه و « عالم ناسوت » است ، عالم مادّى كه عبارت از زمين و آسمان و اينها باشد در حاشيه عدم قرار گرفته و لذا عالم مادّه مساوق با حركت است ، حركت لغزندگى دارد ، وقتى موجودى ضعيف باشد نمى تواند روى پاى خودش بايستد ، كارش لغزندگى و تغيّر است و به طرف كمال حركت مىكند ، حركت همان تدرّج وجود و لغزندگى وجود است ، و عالم مادّه مساوق با حركت است .

--> 1 - سوره نور ، آيه 35 2 - تفسير الميزان ، ج 15 ، ص 122