الشيخ المنتظري
410
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« قَعب » و « قُعب » به معناى كاسه چوبى است و « عِلاقة » بند آن است . آنگاه حضرت فرمود : « اَللَّهُمَّ اِنِّي قَدْ مَلَلْتُهُمْ وَمَلُّونِي ، وَسَئِمْتُهُمْ وَسَئِمُونِي ، فأَبْدِلْنِي بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ » ( خدايا اين جمعيت از اصرار من بر حق خسته شدند و من هم از اين جمعيت خسته شدم ، من از آنها ناراحتم آنها هم از من ناراحت مى باشند ، خدايا عوض اينها رفيقهاى بهتر به من بده . ) چه رفيقى بهتر از پيامبر و ملائكه و اولياء خدا ، حضرت با شهادتش به عالَم ديگر رفت و خوبان را پيدا كرد ، بالاخره دعاى حضرت مستجاب شد . وقتى مردم قابليت و استعداد اين را نداشته باشند كه رهبر عادل حق گو بر آنها حكومت كند ، اينجا جاى نفرين مىشود . « وَاَبْدِلْهُمْ بِي شَرّاً مِنِّي » ( و بدتر از من به آنها بده . ) حضرت كه شر نبوده ، يا بايد بگوييم كه افعل التفضيل از معناى تفضيلى خود افتاده ، يعنى منِ خوب را از آنها بگير و شرّى به آنها بده ، و ممكن است هم بگوييم چون حضرت على - ولو در منتهاى خوبى بوده - در نظر آنها بد بوده ; زيرا آدمى كه لجباز و خيره است آدم حق در مزاجش بد مى آيد ; روى اين اساس حضرت مى فرمايد : حالا كه من به نظر اينها بد هستم كسى بدتر از من به آنها بده . « اَلَّلهُمَّ مُثْ قُلُوبَهُمْ كَمَا يُمَاثُ الْمِلْحُ فِى الْمَاءِ » ( خدايا دل اينها را آب كن همانطور كه نمك در آب حلّ مىشود . ) چقدر حضرت از شيطنت و نافرمانى اينها جانش به لب رسيده كه اين گونه نفرين مىكند . « أَمَا وَاللهِ لَوَدِدْتُ اَنَّ لِي بِكُمْ أَلْفَ فَارِس مِنْ بَنِي فِراسِ بْنِ غَنْم » ( به خدا قسم دلم مى خواهد عوض شما هزار اسب سوار از طايفه فراس بن غنم به من داده شود . )