الشيخ المنتظري

406

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

است - بود . به هرحال اين دو نفر از طرف حضرت على در يمن حاكم بودند . در يمن با اين كه شيعيان حضرت على زياد بودند ولى پيروان عثمان هم بودند كه با حضرت على ( عليه السلام ) دشمن بودند ، اين اشخاص محرمانه براى معاويه نامه مى نوشتند و او را تشويق مى كردند كه به طرف يمن نيرو بفرستد و يمن را از حضرت على ( عليه السلام ) بگيرد ، معاويه بسربن أبى أرطاة را به طرف يمن فرستاد ، جنگ مختصرى پيش آمد و عبيدالله بن عبّاس و سعيد بن نمران افراد ديگرى را به جاى خود گذاشتند و به كوفه فرار كردند و بهانه آوردند كه جنگ ممكن نبود ما هم يمن را تحويل داديم و آمديم . ( 1 ) داستان حمله بُسْربن ابى أرطاة به يمن به نقل ابن ابى الحديد « فلمّا قدم كتابهم ، دعا بسربن أبي أرطاة ، و كان قاسى القلب فظّاً سفّاكاً للدّماء ، لا رأفة عنده و لا رحمة ، فامره أن يأخذ طريق الحجاز و المدينة و مكّة حتّى ينتهي الى اليمن ، و قال له : لاتنزل على بلد أهله على طاعة علي الاّ بسطت عليهم لسانك ; حتّى يروا أنهم لانجاء لهم و أنك محيط بهم ، ثمّ اكفف عنهم ، و ادعهم الى البيعة لى ، فمن أبى فاقتله ، و اقتل شيعة علىّ حيث كانوا » ( 2 ) وقتى نامه مردم يمن به معاويه رسيد ، بسربن ابى ارطاة را كه مردى قسىّ القلب و خشن بود و رحمت و رأفتى در دلش نبود خواند و به او گفت : از راه حجاز و مدينه و مكه مى روى تا به يمن برسى ، بر شهرى كه مردم آن در اطاعت على هستند فرود نيا مگر اين كه زبان تهديد و ناسزا بر آنها بگشايى به اندازه اى كه چنين پندارند كه راه نجاتى جز اطاعت از تو ندارند ، سپس دست از آنها بردار و آنها را به بيعت با من دعوت كن ، هر كس از بيعت با من سر باز زند او را بكش ، و بكش شيعه على را

--> 1 - تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 106 ; الغارات ، ج 2 ، ص 633 2 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 6