الشيخ المنتظري

352

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

شهرى به شهر ديگر انتقال داده مىشود . « جُلب » و جِلب » هم خوانده اند ، اما ظاهراً صحيحش همان « جَلَب » باشد . انگيزه اصلىِ طلحه و زبير در برپايى جنگ جمل حضرت اين دسته را نسبت به شيطان مىدهد ، يعنى خلاصه شيطان اينها را وادار كرده كه جنگ داخلى درست كنند . طلحه و زبير مى خواستند كه بيت المال در اختيارشان باشد و در حكومت هم شركت داشته باشند ، حضرت على هم در مقابل در تقسيم بيت المال سخت گيرى مى كرد ، و از اين كه امور مسلمين را به دست آنها بدهد استنكاف مى نمود ، حضرت على ( عليه السلام ) كسى نبود كه با مصلحت انديشى بر خلاف حق و واقعيت عمل كند ، بلكه مطابق حق عمل مى نمود ; لذا طلحه و زبير مخالف حضرت على شدند و به همراهى عايشه مردم بصره را تحريك نمودند و جنگ جمل را به راه انداختند . البتّه معاويه با نامه اى آنان را تحريك كرده بود . « لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ ، وَيَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ » ( براى اين كه ظلم و تعدّى به محلّ هاى خودش برگردد ، و باطل به ريشه و اصل خودش بازگشت كند . ) « أوطان » جمع « وطن » است ; « نِصاب » يعنى اصل و ريشه . از كلام حضرت استفاده مىشود كه قبل از حضرت على ظلم و جورى بوده است ، كه الآن اينها مى خواهند با جنگ جمل آن ظلم و ستم برگردد ; شيطان مى بيند حق مى خواهد حاكم شود لذا نيروهايش را جمع كرده تا حكومت على را كه مظهر عدالت است ساقط كند . مخصوصاً در زمان عثمان شكى نيست كه حكومت بر خلاف حق بوده است ، و شيطانهايى را مثل حَكَم و مروان كه پيغمبر آنها را تبعيد كرده بود عثمان برگرداند و در حكومت مسئوليت هايى به آنها داد . ( 1 )

--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 198 و 199 ; در شرح خطبه 3 ، در درسهاى قبل بحث شده است .