الشيخ المنتظري
34
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
قرار دادم و پهلويم را چرخاندم . ( 1 ) به نظر مى آيد اين تعبير درست نيست و ديگران هم قبول نمى كنند . « وَطَفِقْتُ أرْتَئِى بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَد جَذَّاءَ » ( و شروع به فكر كردن كردم كه آيا با يك دست قطع شده حمله كنم ؟ ) « ارتئى » يعنى طلب رأى كردن ، « اَصُول » يعنى حمله كنم ، « جذّاء ، حدّاء ، حذّاء » هر سه به يك معناست يعنى قطع شده . دست در اينجا كنايه از قدرت است ، در قرآن هم به معنى قدرت استعمال شده ، در سوره تبّت مى فرمايد : ( تبّت يدا ابى لهب ) ( 2 ) بريده باد دو دست ابولهب ، يعنى قدرت ابولهب نابود باد . جمله « با دست قطع شده حمله كنم » يعنى من كه نيرو ندارم و قدرت و نيرو با ديگران است ، مردم با من نيستند ، همه مردم دور آنها جمع شده اند ، و به فرمايش آن حضرت در خطبه 210 كه مى فرمايند : « و انّما النّاس مع الملوك و الدّنيا الاّ من عصم اللّه » مردم و توده جمعيت هميشه با پادشاهان و قدرتمندان هستند مگر آن كس كه خدا حفظش كند . در اين حال كه مردم نوعاً با حكومت هستند و همراه على نبودند ، حضرت مى فرمايند : فكر مى كردم چه كنم ؟ آيا با دست قطع شده و بدون قدرت و نيرو حمله كنم ؟ « اَوْ اَصْبِرَ عَلَى طَخْيَة عَمْياءَ ، يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ ، وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ ، وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ » ( يا صبر بر تاريكى كورى كنم ، كه در آن شخص پير شكسته و ناتوان مىشود ، و بچه ها پير مى شوند ، و مؤمن با مشقت عمرش را طى مىكند ؟ ) « طَخْيَة يا طُخْيَة » يعنى تاريكى و ظلمت ; « هرم » ناتوانى است ، مثل حالتى كه عارض انسان صد ساله بشود ; « شيب » به معناى پير شدن است ; « كدح » معنايش
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 151 2 - سوره مسد ، آيه 1