الشيخ المنتظري

316

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« حَائِكُ ابْنُ حَائِك ! » ( اى متكبر فرزند متكبر ! و يا اى بافنده پسر بافنده ! ) « حائك » اگر از مادّه « حيك » باشد به معناى متكبر است و اگر از مادّه « حوك » باشد به معناى بافنده است . اشعث اهل يمن بوده و يمنى ها نوعاً بافنده بوده اند ، بُرد يمانى هم معروف بوده ; در حقيقت حضرت مى فرمايد : برو يمن پارچه بافى كن ، تو را به سياست و حكومت چه كار . خالد بن صفوان براى مذمّت مردم يمن مى گفته : « ليس فيهم إلاّ حائك برد او دابغ جلد او سائس قرد ، ملكتهم امرأة ، و اغرقتهم فأرة ، و دلّ عليهم هدهد » ( 1 ) مردم يمن نيستند مگر بافنده بُرد و دبّاغى كننده پوست و بازى دهنده ميمون ، يك زن بر آنها حكومت مى كرد - اشاره به بلقيس است كه در زمان حضرت سليمان سلطان يمن بود - و موشى همه آنها را غرق كرد - سد مَآرِب كه خيلى مهم بوده و همه يمن را سيراب مى كرده توسّط سوراخى كه يك موش در پهلوى آن ايجاد مىكند مى شكند و همه را غرق مىكند - و هدهد ديگران را بر آنها راهنمايى كرد - در زمان حضرت سليمان هدهد حضرت سليمان را بر وجود آنها و اين كه غير خدا را پرستش مى كنند راهنمايى كرد - . از بعض روايات استفاده مىشود كه شغل بافندگى كراهت دارد ، ( 2 ) و مى گويند سرّش اين است كه نوعاً بافندگان با طبقه پايين سر و كار داشته اند و فكرشان در مسائل مهم زندگى و مسائل سياسى و اقتصاد و مسائل مملكت و سرنوشت آينده نبوده است . اين يك واقعيت است كه شغل روح و فكر انسان را هم مى سازد ،

--> 1 - نهج البلاغه عبده در شرح همين خطبه ، شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 297 ; و منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 285 2 - وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 100 ، باب 23 از ابواب مايكتسب به