الشيخ المنتظري
310
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
زيادى از طايفه خويش را كه « بنى كنده » بودند جمع مىكند اما اشتباهاً به قبيله ديگرى حمله مىكند ، در اين حمله افراد اشعث شكست مى خورند و خود اشعث اسير مىشود و در معرض اعدام قرار مى گيرد ; چون ثروتمند و قبيله دار بود ، سه هزار شتر براى او فدا مى دهند و آزادش مى كنند . ديه يك انسان صد شتر است ، براى اشعث سى برابر ديه يك انسان فديه مى دهند ، در عرب معروف شد كه براى هيچ كس تا اين اندازه فديه نداده اند . ( 1 ) اشعث به همراه قبيله اش زمانى كه حضرت رسول در مدينه بود اسلام را اختيار كردند ، در اواخر حيات پيامبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) راجع به مسأله زكات و ماليات بود كه طايفه اى كه به همراهى او مسلمان شده بودند مرتدّ شدند ، بعد به اشعث متوسّل شدند ، او هم چون طالب رياست بود گفت اگر به من تاج و تخت مى دهيد كه رسماً حاكم و شاه شما باشم كمكتان مى كنم ، به او وعده رياست دادند و گفتند تو اصلاً بزرگترين شخصيت ما هستى ، اشعث هم با نيروهايى كه داشت به كمك مرتدّين رفت ، در اين اثناء پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از دنيا رفت ، بعد كه ابوبكر خليفه شد دو نفر از شخصيتهاى اسلام به نام زياد و مهاجر را با نيروى زيادى به جنگ آنها فرستاد ، و آنها را شكست دادند و اشعث اسير شد . مرتبه اوّل اسارتش در حال كفر بود و الآن در حال ارتداد . داستان اسارتش در حال ارتداد اين است كه اشعث و نيروهاى همراه او در قلعه بزرگى متحصن شدند ، نيروهاى ابوبكر قلعه را محاصره كردند ، اشعث به آنها گفت اگر حاضر شويد به من و ده نفر از اقوام من امان دهيد من در قلعه را باز مى كنم ، ارتش ابوبكر هم امان دادند ، در قلعه را باز كرد ، ارتش ابوبكر وارد قلعه شدند و مرتدّين را كه هشتصد نفر بودند كشتند ; چون آنها مرتدّ و از كفّار سرسختى بودند كه با پيغمبر در ستيز بودند ; اشعث و ده نفر از اقوام او را پيش ابوبكر آوردند و داستان
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 292 و 293