الشيخ المنتظري

29

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« اَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلاَنٌ » ( آگاه باشيد ، قسم به خدا ابن ابى قحافه پيراهن خلافت را به زور و ناحق در برگرفت . ) « تَقَمَّصَ » باب تفعّل است ، باب تفعّل معناى معروفش تكلّف است ، يعنى چيزى را كه آدم ندارد به مشقت و سختى به خود بگيرد ; « تَسَيَّدَ زَيدٌ » يعنى زيد سيّد نيست اما سيّدى را به زور به خود گرفت ، « تَشَجَّعَ فلان » يعنى كسى كه شجاع نبود خود را به صورت شجاع جلوه داد ، ممكن است كسى كه شجاعت ندارد اين كار را به صورت تمرين بكند تا كم كم شجاع شود . « تَقَمَّصَ » از مادّه « قميص » به معناى پيراهن است . در اينجا حضرت خلافت را تشبيه به پيراهن كرده ، از باب اين كه پيراهن محيط به بدن و چسبيده به آن است ، او خلافت را به زور به خودش چسبانده ، و پيراهن خلافت را به زور تن خود كرده ، يعنى اهلش نبوده و به زور و بر خلاف حق به خود گرفته است . ضمير « ها » در « تقمَّصها » به خلافت برمى گردد ، و چون واضح بوده حضرت به آن اشاره نكرده است . كلمه « فلان » در نهج البلاغه عبده آمده است ، اما كتابهايى كه من ديده ام نوعاً كلمه « ابن ابى قحافة » دارد ، از جمله در شرح ابن ابى الحديد به طور صريح « ابن ابى قحافة » دارد . ( 1 ) به نظر مى آيد كه در امثال عبده كه « فلان » آمده از تصرّفاتى است كه بعداً كرده اند و نخواسته اند اسم ابوبكر اينجا ذكر شود . « ابوبكر » اسمش « عبداللّه » و نام پدرش « عثمان » بوده ; و در قاموس مى گويد : لقبش « عتيق » بوده است . در عرب رسم بوده براى بچه ها سه عنوان قرار مى داده اند : اسم ، لقب و كنيه - كنيه آن است كه با « اب » يا « ام » شروع شود - به عنوان مثال امام حسن مجتبى ، اسمش حسن ، لقبش مجتبى ، و كنيه اش ابومحمّد است . خليفه اوّل ، اسمش عبداللّه ، و احتمالاً لقبش عتيق ، و كنيه اش ابوبكر بوده و كنيه پدرش

--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 151