الشيخ المنتظري
256
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
اين معلومات آلوده را جمع آورى كرد به عنوان قاضى بين مردم مى نشيند . با اين كه پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) در مورد حضرت على ( عليه السلام ) فرموده بود : « اقضاكم علىّ » ( 1 ) قاضى ترين شما على است ، اما بعد از پيغمبر جوّ به گونه اى شد كه على ( عليه السلام ) كانون علم پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) و كانون علوم اسلامى ، بايد سراغ نخلستانها برود و كارهاى كشاورزى انجام دهد ، و كسانى محور علمى و قضاوت شوند كه قدر مسلّم اين است كه به اندازه على ( عليه السلام ) نتوانسته بودند از علوم پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) استفاده كنند . مسلّم است كه وقتى مردم به عترت پيغمبر مراجعه نكردند ، به كسانى مراجعه مى كنند كه براى رفع نياز مجبورند به آراء شخصى متوسل شوند ; لذا حضرت مى فرمايد : چنين اشخاصى كه از راههاى غير صحيح چيزهايى را به هم بافته اند به اسم احكام اسلام و علوم اسلام و خودشان را به عنوان عالم جا زده اند ، به عنوان قاضى بين مردم نشستند و مى نشينند و مردم هم به اسم اين كه قاضى مسلمين هستند به آنها مراجعه مى كنند ، و وقتى بر كرسى قضاوت نشستند در حقيقت مى خواهند بگويند : ما ضمانت مى كنيم كه آنچه را براى مردم مشتبه است بيان كنيم و روشن سازيم . « فَإِنْ نَزَلَتْ بِهِ إحْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَيَّأَ لَهَا حَشْواً رَثّاً مِنْ رَأْيِهِ ، ثُمَّ قَطَعَ بِهِ » پس اگر بر اين شخص - كه خود را به عنوان قاضى قرار داده - يكى از مسائل مبهم و مشكل وارد شود ، ترّهاتى چند از چيزهاى زائد و بى فايده و كهنه از رأى خود آماده گرداند ، سپس به آن قطع پيدا مىكند . ) « حشو » يعنى چيزهاى زياد ، « رَثّ » يعنى كهنه ; مثلاً اگر يك مسأله ارث يا مسأله ديات از آنها پرسيدند و ندانند ، چون علم را از راه صحيح نگرفته اند براى اين مسأله مشكل كه از آنها سؤال شده است آراء پوسيده اى را كه مغز ندارد مهيا مى كنند . مغز آن است كه از طرف خدا و پيغمبر برسد . وقتى با منبع وحى ارتباط ندارد
--> 1 - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 136 ، چاپ بيروت