الشيخ المنتظري

248

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

حضرت در بيان ويژگى هاى اين گروه مى فرمايند : « وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً » ( و مردى كه جهالت را جمع آورى كرده است . ) « جهل » يعنى مجهول ، مثل علم و معلوم كه يك نوع اتحاد دارند . در جاى خودش علم را اين گونه تعريف كرده اند : « العلم هو الصّورة الحاصلة من الشّىء عند العقل » علم صورتى از وجود خارجى است كه در ذهن حاصل مىشود ; همان چيزى كه علم است معلوم بالذات هم هست ، معلوم بالذات همان صورت ذهنى است ، شىء خارجى معلوم بالعرض است ، يعنى آن چيزى كه حاضر پيش شماست همان صورت ذهنى است ، پس صورت ذهنى شما هم علم است و هم معلوم . به اصطلاح « اتحاد علم و معلوم » از قبيل « اتحاد وجود و ماهيّت » است . جهل هم به همين صورت است ، پس جهل و مجهول هم در حقيقت يكى است ، و مراد حضرت از جهل مجهولات است . حضرت مى فرمايد : اينها مجهولاتى را جمع آورى كرده اند كه به خيال خودشان علم است ، اما چيزى كه بر خلاف حق باشد علم نيست ، علم صورت واقعى شىء است ; اگر شما چيزى را از دور ديديد كه واقعاً انسان است و خيال كرديد يك حيوان است ، اين صورت ذهنى كه در ذهن شماست جهل است ; براى اين كه بر خلاف واقع است ، اما به تصور شما اين علم است . اين را جهل مركّب مى گويند ; زيرا واقع و حقيقت را نمى دانى ، و نمى دانى كه نمى دانى ; اما اگر واقع را ندانى و بدانى كه نمى دانى ، اين را جهل بسيط مى گويند . اين گروه كه حضرت مى فرمايد جهل آنها مركّب است . « موضِعٌ فِى جُهَّالِ اْلأُمَّةِ » ( در بين مردم نادان يكه تازى مىكند . )