الشيخ المنتظري

206

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

شده است . پيغمبراكرم دسته اى را براى يك سريّه ( 1 ) و جنگى فرستاد ، وقتى برگشتند پيغمبر فرمود : « مرحباً بقوم قضوا الجهاد الأصغر و بقى عليهم الجهاد الأكبر » مرحبا به كسانى كه جهاد كوچك را انجام دادند و بر آنها جهاد بزرگ باقى مانده است ; آنها ناراحت شدند و گفتند ما رفتيم جهاد و جانمان را در معرض خطر قرار داديم پس جهاد اكبر چيست ؟ حضرت فرمود : « جِهادُ النَّفْسِ » ( 2 ) جهاد با نفس . جهاد با دشمن خارجى وقتى ارزش دارد كه انسان نفس خود را كشته باشد و براى رضاى خدا به ميدان رزم برود و با دشمن بجنگد ; اگر انسان مغرور و خودپسند باشد و وقتى به جبهه مى رود و خود را به كشتن مىدهد به اين قصد باشد كه ديگران به او تبريك بگويند و قهرمانش بدانند ، اين نوع جهاد اصلاً ارزش ندارد . انسان در مرحله اوّل بايد خودش را بسازد ، جهاد با نفس كند ، توكّلش به خدا باشد و براى رضاى خدا جهاد كند ، سپس به جنگ با دشمن خارجى برود ; پس جهاد با نفس جهاد بزرگتر است . حقّ و باطل در بستر تاريخ « حَقٌّ وَبَاطِلٌ ، وَلِكُلٍّ أَهْلٌ ، فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِيماً فَعَلَ » ( در دنيا يك حق است و يك باطل ، و هر يك اهلى و طرفدارانى دارد ، و اگر افراد زيادى همراه باطل اند تازگى ندارد . ) « اَمِرَ » به معناى « كَثُرَ » است يعنى زياد شد . اگر مردم زيادى به دنبال باطل روند تازگى ندارد ، هميشه اهل باطل زياد بوده اند . حضرت سيّدالشهداء ( عليه السلام ) كلام جالبى دارد ، وقتى در شرف ورود به كربلا بود فرمود : « النّاس عبيد الدّنيا ، و الدّين لعق على

--> 1 - سريّه به جنگهايى گفته مىشود كه پيغمبر در آنها حضور نداشته است ، و غزوه به جنگهايى گفته مىشود كه پيغمبر در آنها حضور داشته است . 2 - وسائل الشيعة ، ج 11 ، ص 122 ، باب اوّل ابواب جهاد النّفس ، حديث 1