الشيخ المنتظري
191
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
عبرت از تاريخ گذشتگان وسيله نجات از سقوط در شبهات « إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاَتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ » ( همانا كسى كه تاريخ گذشتگان براى او عبرت و زبان گويا باشد نسبت به آنچه در پيش روى دارد از عقوبتها و گرفتاريها ، تقوى او را از وارد شدن در شبهات مانع مى گردد . ) « صرّح » از مادّه « تصريح » است ، و « تصريح » آن است كه كسى مطلبى را صريح و روشن به انسان بفهماند . « عِبَر » جمع « عبرت » است . « مَثُلات » جمع « مَثُلة » به معناى عقوبت است ، چه عقوبت دنيوى و چه عقوبت اخروى . « حَجَزَتْهُ » يعنى او را باز مى دارد - و اين كلمه خبر است براى « إنَّ » - « عَنْ تَقَحُّم الشّبهات » از اين كه در شبهات فرو برود . تاريخ در حالى كه گذشته را بيان مىكند بى زبان است اما براى اهل علم و فهم زباندار است . با مطالعه تاريخ گذشتگان انسان مى بيند سلاطين بزرگ با چه قدرتهايى سركوب شدند ، ثروتمندان بزرگ ثروتشان به باد فنا رفت و خودشان هم رفتند ، خوبان و بدان همه رفتند ، از خوبان خوبى هايشان و از بدان بدى هايشان در تاريخ ماند . بيش از نصف قرآن ذكر داستان پيغمبران و همچنين سركشهاى روزگار مثل فرعون و نمرود است . هدف قرآن اين است كه ديگران عبرت بگيرند و بدانند كه قدرت و زور از آنها گرفته و تاريخ تكرار مىشود . « مَثُلة » يعنى عقوبت چه دنيوى و چه اخروى . مثلاً رضاخان با آن همه قدرتش آخر كار به چه وضعيتى از ايران بيرونش كردند و در جزيره موريس چه بدبختى ها كشيد تا تلف شد و مرد ، يا مثلاً محمدرضا پهلوى با آن همه هياهو و قدرتى كه داشت آخر كار از اين كشور به آن كشور آواره شد تا بالاخره به سرنوشتش رسيد . اين وضع دنياى او بود و عقوبت آخرت هم معلوم است .