الشيخ المنتظري
167
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
شتر عايشه هم ممكن بود چنين شود ، لذا حضرت فرمود او را بسوزانيد و خاكسترش را بر باد دهيد تا اثرى از او باقى نماند ، زيرا ممكن است در آينده مورد سوء استفاده قرار گيرد . هميشه انسان بايد در مبارزات ريشه فساد را بزند ، ريشه كه خشك شد تنه و شاخه ها خودبه خود مى خشكند . « رَغَا فَأَجَبْتُمْ ، وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ » ( آن شتر صدا كرد آن را اجابت كرديد ، و پى شد و به زمين افتاد پس همه فرار كرديد . ) « رغاء » صداى شتر را مى گويند . اگر راستى طالب حق بوديد چرا وقتى شتر پى شد فرار كرديد ؟ معلوم مىشود شما عقلتان را دست شتر داده بوديد و خودتان مستقيماً هدف نداشتيد . اينها همان احساسات غلط است ، وقتى انسان تحت تأثير احساسات قرار گيرد و عقل و منطق را محور كار قرار ندهد به جايى مى رسد كه دنبال شترى كه امّ المؤمنين عايشه بر آن سوار است حركت مىكند و با خليفه به حق رسولِ خدا مى جنگد . خصوصيات روحى ، فكرى و اجتماعى اهل بصره « أَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ » ( اخلاق شما نازك و دقيق است و از نظر اخلاقى خيلى پايين و نازل هستيد . ) انسان در عين حال كه بايد داراى عاطفه باشد بايد استقامت و استحكام هم داشته باشد . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) كه ميزان اعمال است ، در خطبه بيست و هفتم در موردى كه خلخالى را به ناحق از پاى دخترى از اهل ذمّه در مى آوردند ناراحت مىشود و مى فرمايد : اگر مسلمانى از اين غم بميرد بر او ملامتى نيست . همين على ( عليه السلام ) وقتى كه مى بيند يهود بنى قريظه شيطنت مى كنند ، پيمان مى بندند و پيمان شكنى مى كنند ، و اگر اينها باقى بمانند نمى گذارند اسلام در مدينه پا بگيرد ، به دستور پيغمبرخدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هفتصد نفر از اينها را به قتل مى رساند براى اين كه ريشه