الشيخ المنتظري

152

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

در مكه سه هزار نفر از افراد ناراضى را جمع آورى كردند و چون طلحه در بصره نفوذ داشت تصميم گرفتند به طرف بصره بروند و آنجا را مركز مخالفت با حضرت قرار بدهند ، با اين سه هزار نفر عازم بصره شدند ، ( 1 ) به بصره كه رسيدند تعدادشان به سى هزار نفر رسيد . داستان شتر عايشه شخصى به نام يعلى بن اميه شترى قوى هيكل ، خشن و درشت را پيش عايشه آورد ، چنانچه ابن ابى الحديد مى نويسد : عايشه وقتى كه اين شتر را ديد خيلى خوشش آمد ، شتربان در تعريف هايى كه از شتر كرد گفت من نام اين شتر را عسكر گذاشته ام ، يعنى شترى كه خودش يك لشكر است ; تا اين را گفت عايشه گفت : ( انّا للّه و انّا اليه راجعون ) من اين شتر را نمى خواهم ، گفتند چرا ؟ عيبش چيست ؟ عايشه يادش آمد زمانى پيامبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) به او فرمود : روزى شترى به تو پيشنهاد مىشود به نام عسكر ، مواظب باش سوار بر اين شتر نشوى ; عايشه گفت : من سوار اين شتر نمى شوم ، به هرحال از اين شتر صرف نظر كردند و به دنبال شتر ديگرى رفتند ، اما هرچه گشتند شترى به اين خوبى پيدا نكردند ; ابن ابى الحديد مى نويسد : آمدند ظاهر اين شتر را عوض كردند و به دروغ به عايشه امّ المؤمنين گفتند : اين شتر ديگرى است كه براى شما پيدا كرده ايم ، و عايشه هم قبول كرد . ( 2 ) در جنگ جمل محور و پرچم اصحاب جمل اين شتر بود ، چون عايشه امّ المؤمنين سوار آن و در حقيقت جلودار بود و همه به عشق اين شتر و حمايت از زن پيغمبراكرم جنگ مى كردند . در تاريخ آمده است كه هفتاد نفر از قريش افسار اين شتر را گرفتند كه همه در راه اين شتر كشته شدند . ( 3 ) چون حضرت امير مشاهده كرد

--> 1 - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 208 2 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 224 و 225 ; و منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 189 و 190 3 - كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 249 ; و شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 265