محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
61
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
كردهاند ، كه هر چند گوناگون است و [ نقشههاى كشيده دارند ] ولى بيشتر آنها بلكه همگى آنها شنيدههاى ايشان است ، ولى من ، اقليمى نماند مگر بدانجا شدم وكوچكترين راهها را نيز شناختم ، با اين همه از پرسش وبررسى غايبانه [ وجستجو در كتابها وكتابخانهها وعرضه كردن به پيشوايان ] كوتاهى نكردم . پس اين كتاب من از سه جا بيرون آمد ؛ نخست [ كه بيشتر بود ] از آنها كه ديدم . دوم : آنچه از دوستان شنيدم سوم : آنچه در كتابهاى پيشينيان وجز آن در اين باره يافتم . پس گنجينهء شاهى نماند مگر آن را شناختم ، با گروههاى زاهدان در آميختم ، با اندرزگران شهرها گفتگوها كردم ، تا آنچه خواستم در اين باره بدست آوردم . در اين راه به سى وشش نام خوانده شدم مانند : مقدسي ، فلسطينى ، مصرى ، مغربى ، خراساني ، سلمى [ مسلمى . خ ل ] ، مقرى فقيه [ فرائضي ، شيخ ] صوفي ، ولى ، عابد ، زاهد ، سيّاح ، ورّاق ، مجلّد ، تاجر ، مذكّر ، امام ، مؤذن ، خطيب ، غريب ، عراقي ، بغدادي شامي ، حنيفى ، متؤدب ، كرى ، متفقه ، متعلّم ، فرائضي ، أستاذ ، دانشمند ، شيخ ، نشاسته ، راكب * رسول . واين از گوناگونى شهرها بود كه بدانها گذشتم وبسيارى جاها كه بدان شدم . از آنچه به مسافران رسد چيزى نماند مگر از آن نصيبي برگرفتم ، بجز گدائى وارتكاب گناه كبيره . پس فقه آموختم ، أدب گرفتم ، زاهد وعابد شدم ، فقه را آموزاندم وأدب دادم . بر منبرها خطبه خواندم . به گلدستهها اذان گفتم در مسجدها پيشنمازى كردم ، در انجمنها اندرزگرى نمودم ، به آموزشگاهها رفتم ، در محفلها دعوت كردم ، در مجلسها سخن گفتم ، با صوفيان آشها ، با خانقاهنشينان تريدها ، با دريانوردان حلواها خوردم . چه شبها كه از مسجدها رانده شدم وچه بيابانها كه درنورديدم ودر صحراها